باب سيزدهم در مقالات قومي كه ايشان خود را از اهل سنّت و جماعت خوانند
بدان كه اين قوم هفت فرقت باشند : فرقت اوّل داوديان و ظاهر آنست كه اكنون از اصحاب داود هيچكس نمانده است دوّم : اصحاب ابو حنيفه و ايشان در اعتقاد پنج فرقت باشند : اوّل معتزله ، دوّم نجّارى سوّم كرّامى ، چهارم مرجيّ ، پنجم جبرى ، اهل خوارزم در فروع حنفى باشند و در اصول معتزلى و بخاريان و سوادش و رستاق كاشان حنفى باشند بر طريق نجّارى و بعضى از كرّاميّان غور و سند حنفى باشند و حنفيان كوفه و بغداد و سوادش و ابو حنيفه و تلامذهء وى مرجىّ باشند ، حنفيان بلاد خراسان و كلّ ماوراء النّهر و فرغانه و بلاد ترك جبرى باشند . امّا ابو حنيفه گويد معرفت خداى تعالى بعقل واجب شود ، صاحب متقن در كتاب خود اين نقل از وى كرده است ، و نقل كردهاند كه ابو حنيفه در كتاب فقه اكبر گفته است لابد خداى تعالى در جهتى باشد و او بر عرش مستويست ابو حفص بخارى ردّ بر مبتدعان گويد كه ابو حنيفه گفت كه خداى تعالى با موسى سخن گفت از بالاى هفت آسمان و بالاى زمين و بموسى شنوانيد و او بر بالاى عرش بود و گويد ايمان قولست فحسب ، و در بعضى اوقات گويد ايمان قولست و تصديق و در زمانى ديگر گفته است ايمان قول و عملست ، ديگر گويد تصديق ايمانست و اقرار اسلام پس تشبيه تصديق بروح كرده است و تشبيه اقرار بجسد و گويد : الايمان لا يزيد و لا ينقص معلوم