تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار العرفان — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
« حجاب اوّل هفت است . و غلظت هر حجابى به قدر پانصد ساله راه است ، ( شايد مقصود هفت آسمان باشد ) . بعد از آن فرمودند : حجاب دوم هفتاد حجاب است ، ما بين هر حجابى تا حجاب ديگر به قدر پانصدساله راه است . و حاجبان « 1 » هر حجابى هفتاد هزار ملك است . و قوهء هر فرشته به قدر قوهء جن و انس است . شايد مقصود از حجاب دوم ، مراتب طبايع اجسام باشد و كثرت اختلاف امزجه و طبايع مركبات و بسايط و غيرها . و مراد از ملائكه ، كه واقف‌اند در اين حجب ، قواى طبيعيه و حيوانيه باشد » . بعد از آن مىفرمايند كه : « پاره [ اى ] از اين حجاب‌ها تاريكىاند ، و پاره [ اى ] نور ، و پاره [ اى ] آتش ، و پاره [ اى ] دود ، و پاره [ اى ] ابر ، و پاره [ اى ] برق ، و پاره [ اى ] روشنايى ، و پاره [ اى ] ريگ ، و پاره [ اى ] كوه ، و پاره [ اى ] تلخ ، و پاره [ اى ] آب ، و پاره [ اى ] نهرها . و اين‌ها حجاب‌هاى مختلف باشند ، كه غلظت هر حجابى به قدر هفتاد هزار سال راه است » . و صريح است اين بيان و آنچه ما گفتيم كه مقصود بيان كثرت عالم طبايع است ، كما لا يخفى . بعد از آن مىفرمايند كه : « پس از اين حجاب‌ها ، پرده‌هاى سرادق جلال است . و او هفتاد سرادق است كه در هر سرادقى هفتاد هزار ملك است . [ بعد از آن سرادق عزّت است . بعد از آن سرادق كبريا است . بعد آن سرادق عظمت است ] . « 2 » بعد از آن سرادق قدس است . بعد از آن سرادق جبروت است . بعد از آن سرادق فخر است . بعد از آن سرادق نور سفيد است . بعد از آن سرادق وحدانيت است . و او به قدر هفتاد هزار سال راه است . بعد از آن حجاب اعلى است . پس تمام شد كلام آن جناب و خاموش شد . پس عمر گفت : باقى نمانم آن روزى را كه تو را نبينم « 3 » اى ابو الحسن » !
هامش
( 1 ) . ب : حاجيان . ( 2 ) . ب : ندارد . ( 3 ) . الف و ب : ترانه بينم .