عين عدالت و صرف كرم و جود او است نه ظلم :
ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ
. « 1 »
و دانستى كه به واسطهء محجوب بودن از حق و كور شدن ديدهء باطنى ، اين گونه حالات براى اهل جحيم رو مىدهد . هرگاه حال خود را بتواند تغيير دهد ، عذاب از او رفع شود ؛ مانند كسى كه غذاى نفّاخ خورده باشد و او را درد معده گرفته باشد ، هرگاه فرض شود اخراج آن غذا به قى يا [ به ] « 2 » اماله ، دفع وجع البته خواهد شد . و در حيات دنيوى رفع كفر و معاصى ممكن بود و به رفع آن ، رفع عذاب مىشد قطعا ؛ و لكن بعد از موت ، كه امور آخرت مشاهده شود ، باب توبه و رجوع مسدود است و نفس مستعد قهر و عذاب گردد الى غير النهايه ، مگر نفوس مؤمنين از اهل كباير كه به واسطهء استعداد رحمت ، بعد از رفع آلايش معاصى و كدورات شرور ، آينهء قلب او را صفا حاصل شده ، غش گناه از زر وجود او به واسطهء حرارت و گداز جحيم جدا شود و از عذاب خلاص گردد .
مثلا هرگاه خلطى از اخلاط بر مزاج غلبه نمود ، مانند صفرا ، و شخص را تب محرقه عارض شود ، ممكن است كه به چيزهايى كه دفع صفرا كند ، به سه چهار روز طبيب مداوا كرده ، مادهء مرض را قلع نمايد و مزاج به صحت اولى برگردد . و هرگاه مرض مضمن شده ، يكى از اعضاى رئيسه را ناچيز نمايد ، هر قدر طبيب جد و جهد كند ، اين دوا مفيد نباشد ، به واسطهء عدم استعداد قبول اثر دوا .
مريض اوّل نظير صاحب كبيره است و مريض ثانى نظير كافر و جاهد ، و اشربه و اطعمهء جحيم ، نظير دواهاى تلخ كه اطبا به مريض « 3 » دهند ، و اللّه اعلم بحقيقة الحال .
هامش
( 1 ) . نحل ( 16 ) آيهء 118 .
( 2 ) . ب : ندارد .
( 3 ) . ب : مرضى .