تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار العرفان — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣
و در روايت ديگر : « فروتر از همه هاويه است و بالاتر همه جهنم » . « 1 » و مقصود از وضع بهشت به عرض ، كنايه از سعهء رحمت و عدم تزاحم درجات بهشت است بعضى مر بعض ديگر [ را ] « 2 » . و وضع جحيم به طور تطبيق ، كنايه از ضيق و تزاحم و تدافع طبقات آن است ، و الا بهشت نيز به حسب درجات و مقامات ، صاحب اعلى و اسفل است . و تمام خلايق را در ايمان ، يك درجه نشايد ؛ چنان‌چه طبقات كفر و شقاق نيز يك درجه ندارد . و سرّ انحصار ابواب و طبقات جحيم در هفت ، به واسطهء آن است كه هفت ، عدد كامل است . و حقيقت هر چيز كه به كمال رسد ، هفت شود ؛ چون خلقت آسمان و زمين و ايّام كه هر يك هفت است . و چون بهشت و جهنم صورت حقيقت رحمت و غضب الهى باشند ، بايد در عالم شهود ، هر يك را هفت مقام و هفت مرتبه باشد . و سرّ زيادتى بهشت بر جحيم به يك مرتبه ، به واسطهء سبقت و زيادتى رحمت است بر غضب كما لا يخفى . و چون مقام جسم افلاك هفت است ، بايد ملكوت او نيز هفت باشد ، كه مقام نفوس كليهء الهيهء او است . و برزخ بين ملك و ملكوت نيز بايد هفت باشد ، كه آن را عالم مثال گويند . و در هر برزخى از برازخ ، بهشتى از بهشت‌هاى جسمانى صورت پذيرد . و اين است سرّ آن‌كه وارد شده است كه « بهشت در آسمان است . و بهشت هشتم ، كه جنت عدن است ، باطن فلك هشتم باشد » . و به همين نهج ، باطن هفت طبقهء ارض ، هفت طبقهء دوزخ بود در اراضى عالم مثال ، نه در عالم شهادت و اجسام طبيعى ؛ زيرا كه هرگاه زمين را تا مركز بشكافند ، اثرى از طبقات جحيم در آن نبينند . « 3 » پس مقصود از اينكه دوزخ در زمين است ، باطن زمين است ، از اراضى طبيعت و حرص و شهوت و غضب و جهل و غيرها .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 246 . ( 2 ) . ب : ندارد . ( 3 ) . الف : نه بينند .
أنوار العرفان — صفحة 403 | ملا اسماعيل اسفراينى