و در تفسير آيهء
فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ
« 1 » از جناب امام صادق عليه السّلام مروى است كه :
« از براى مؤمنين كرامتى است از خداى تعالى در هر روز جمعه . پس هرگاه روز جمعه شود ، بفرستد خداى تعالى به سوى مؤمن فرشته [ اى ] را كه با او دو حله باشد . پس برسد به سوى در بهشت و بگويد : اذن بخواهيد از براى من كه داخل شوم بر فلان بندهء مؤمن . پس بگويند [ به ] مؤمن كه فرستادهء پروردگار بر در ايستاده . پس بگويد به زنان خود كه چه چيز را بر من بهتر مىدانيد از نعمتهاى بهشت ؟ ايشان گويند : هيچ بهتر از آن نيست كه فرستادهء پروردگار آمده و تو را مىطلبد . پس از آن حلهها يكى را ردا و ديگرى را ازار كند . پس نگذرد به چيزى مگر آنكه از نور او روشن گردد تا آنكه برسد به موعد . پس جمع گردند و تجلى كند خداى تعالى از براى ايشان . پس هرگاه نظر نمايند به نور خداى تعالى ، به سجده درآيند . و بگويد حق عزّ و جلّ كه اى بندگان من ! برداريد سرهاى خود را كه امروز روز سجده و روز عبادت نيست ، برداشتهام از شما زحمت را . پس برگرديد به جاهاى خود و حال آنكه شما را دادم هفتاد برابر آنچه داشتيد . پس برگردند مؤمنين در هر جمعه و هفتاد برابر آنچه داشتند زياده شود . و اين است قول خداى تعالى كه مىفرمايد :
وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ
» .
و فرمودند كه :
« در بهشت درختى است كه امر مىنمايد خداى تعالى بادهاى بهشت را كه حركت دهند آن را . پس نغمهها و آوازها شنوند كه هرگز كسى نشنيده باشد در حسن مثل آنها . و اينها براى كسى است كه ترك استماع غنا كرده باشد در دنيا » . « 2 »
و در كتاب محاسن از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت شده است كه :
هامش
( 1 ) . سجده ( 32 ) آيهء 17 .
( 2 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 169 و 170 .