« شبى كه به معراج رفتم ، ديدم در بهشت نهرى را سفيدتر از شير و شيرينتر از عسل و راستروتر از تير ، در او ابريقها بود به عدد نجوم آسمانها . بر كنار او قبهها بود از ياقوت سرخ و درّ سفيد . پس جبرئيل بال خود را برهم زد . پس مشك اذفر پديد آمد .
و قسم به آن خدايى كه جان محمد در دست اوست ، كه در بهشت درختى است كه صدا مىكند به تسبيح به نغمه [ اى ] كه نشنيدهاند خلق اوّلين و آخرين ، ميوه دارد مانند انار ، پس مىخورد آن را مؤمن ، و از زير هفتاد حله نمودار مىشود . و مؤمنين نشستهاند بر كرسىها ، كه ناگاه زوجه [ اى ] از زوجات او از مكان بلندى مشرف شود .
پس مؤمن بگويد : تو كيستى ؟ بگويد : من از آنهايم كه فرموده است خداى تعالى :
فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ
« 1 » الآية » .
و در مجالس از جناب ختمى مآب صلّى اللّه عليه و آله روايت است كه :
« مىفرمايد خداى تعالى كه آماده كردهام از براى بندگان صالح خود ، بهشتى را كه نديده است هيچ چشمى و نشنيده است هيچ گوشى و خطور « 2 » نكرده است بر قلب هيچ بشرى » ، الحديث . « 3 »
و قال اللّه تعالى :
وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ
« 4 »
الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ
؛ « 5 » در بهشت است آنچه خواهش كند نفس و لذت برد چشم از ديدن آن .
و الحاصل ، كمالات نفسانيه و اعتقادات حقه و معارف الهيه و ذوق طاعت و حلاوت ذكر و سعهء صدر و اعمال و افعال خير ، كه در نورانيت مناسب و ملايم جوهر روح مجرد و نفس ملكوتى مىباشند ، در عالم اعلاى « 6 » مثال به صورت حور و قصور و غلمان و انهار و اشجار و رياحين و ازهار و مشروبات و مأكولات مصور شده ، جسم
هامش
( 1 ) . محاسن ، ج 1 ، ص 288 ، ش 174 .
( 2 ) . الف : خطر .
( 3 ) . ر . ك : عوالي اللآلي ، ص 101 ، ش 148 .
( 4 ) . الف و ب : تشتهى .
( 5 ) . زخرف ( 43 ) آيهء 71 .
( 6 ) . الف : اعلى .