سبكى ميزان باشد » . « 1 »
و در كتاب احتجاج از آن حضرت مروى است كه « ثقل و خفت موازين ، قلت و كثرت حساب است » . « 2 » و در كتاب احتجاج از حضرت صادق عليه السّلام مروى است كه « سؤال نمودند كه آيا وزن نمىشود اعمال ؟ فرمودند كه :
« نه ؛ چرا كه اعمال اجسام نباشد . و احتياج دارد به سوى وزن شىء ، كسى كه جاهل باشد عدد اشيا را و نداند سنگينى او را و سبكى آن را . و خداى تعالى مخفى نمىماند بر او چيزى » .
پس عرض كردند كه : معناى ميزان چيست ؟ فرمودند : « عدالت است » . سؤال نمودند كه معناى
فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ
چيست ؟ فرمودند : « فمن رجّح عمله » . « 3 »
و وارد شده است نيز كه : « نحن الموازين القسط » ؛ « 4 » ماييم ميزانهاى عدالت . و از حضرت صادق عليه السّلام سؤال نمودند از قول خداى تعالى :
وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ
. فرمودند : « انبيا و اوصيااند » . « 5 »
و به يك اعتبار ، ميزان هر شخص داخل است در حقيقت ذات او ؛ زيرا كه به اعتبار نور و ظلمت و وجود و ماهيت و عقل و جهل ، انسان را دو كفه است . از ارتكاب طاعات و تحصيل ملكات حميده ، واقع شود در كفهء نور ، كه طرف عقل و يمين است ، اثر و حالتى از نورانيت . و از اشتغال به معاصى و تحصيل ملكات رذيله ، حاصل آيد در كفهء ظلمت ، كه جهت شمال و جهل است ، تاريكى و اثر ديگر .
و شخص ما دام الحياة در كار گذاردن اعمال است در كفههاى ميزان حقيقت خود ، تا بالآخره كدام يك راجح شود . و به رجحان هر طرفى ، ملحق شود به اصحاب
هامش
( 1 ) . توحيد ، ص 254 - 268 ، ش 5 : « . . . و أمّا قوله :فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُوَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ، فإنّما يعني الحساب ، توزن الحسنات و السيّئات . و الحسنات ثقل الميزان ، و السيّئات خفّة الميزان » .
( 2 ) . احتجاج ، ص 240 - 244 : « . . . و معنى قوله :فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُوَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ، فهو قلة الحساب و كثرته » .
( 3 ) . احتجاج ، ص 332 - 351 .
( 4 ) . علم اليقين ، ص 610 ؛ قرة العيون ، ص 456 .
( 5 ) . توحيد ، ص 268 .