عبيرمويان . يكى را نويد سير گلستان و هواى روح و ريحان ، و ديگرى را وعيد قيد و زندان و لقاى دركات نار و نيران . يكى از پيمانهء كوثر وصال مدهوش ، و ديگرى از شرارهء دوزخ هجران در خروش . طيبات را آهنگ مقام طيبين ، و خبيثات را قصد ملاقات خبيثين . هر گروهى با امام خود قرين ، و هر فرقه با پيشواى خود همنشين .
هر كسى را سايق حكم و شاهد امر الهى در پس و پيش . و هر دلى از خوف غضب و رجاى رحمت در تشويش . از يك سو شهيدان لالهگون كفن رشك لالهزار ، و از يك طرف نوجوانان گل بدن ، نظير نگارستان بهار . روى هر عروسى كه از خاك برآيد ، چون چهرهء شقايق نمايد ، و عارض هر نگارى كه از زمين خيزد ، چون عارض ياسمن ، طراوت فرو ريزد . آنانى كه در نگارستان بهار آيات نشور ديدندى ، در آن سرزمين از نشر گل رخان سيمين بدن آثار بهار آشكار نگرند . شرمساران خجلت گناه از آزرم چون بنفشه سر در گريبان . و خجلتزدگان نامهء سياه از عرق انفعال چون شمع سوزان گدازان .
خيرات و انوار اعمال به مقتضاى « كلّ شيء يرجع الى اصله » ، راجع به مبدأ واحد گردند . و شرور و سيئات ، كه ظلمات افعال خلقاند ، به سوى خلق برگردند ، حتى آنكه انبيا را در دفتر حسنات چيزى نماند و تمام خلايق كه به خود نگرند به جز سيئات اثرى نبينند . « 1 » آنگاه شرار جحيم ، كه صورت اعمال و كردار است ، جوشان و خروشان رو به عرصات گذارد و خلق را فراگيرد ، كه انبيا به زانو درآيند و صداى « وا نفساه » و « وا ثبوراه » از ايشان به عرش آيد . « 2 »
يعقوب گويد : « خدايا ! مرا از هول عرصات نجات ده ، و هرچه خواهى با يوسف معمول دار » . « 3 » و از اينجاست كه خبر داده است در كتاب عزيز :
يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ
« 4 » « 5 » الآية . پس آنگاه درياى تفضل به موج آمده ، به
هامش
( 1 ) . الف : نه بينند .
( 2 ) . اختصاص ، باب صفت نار ، ص 359 - 365 .
( 3 ) . چنين مضمونى را نيافتم .
( 4 ) . الف : « امه » را ندارد ؛ ب : « و امه و أبيه و صاحبته و بنيه » را ندارد .
( 5 ) . عبس ( 80 ) آيهء 34 - 36 .