الا كلّ شيء ما خلا اللّه باطل * و كلّ نعيم لا محالة زايل
« 1 » و به عبارت آخر ، از صبح ازل خورشيد نور قهاريت و عظمت او تعالى تابان گرديده ، انوار نجوم وجود موجودات در تحت وجود قاهر نور الأنوار باطل و مضمحل شده ، به جز نور واحد و وجود واحد چيزى باقى نماند . و حقيقت توحيد الافعال و توحيد الصفات و توحيد الذات را آن وقت محقق و مصور بيند ، و الا در حاق نفس الأمر ، تمام اشيا ازلا و ابدا باطل و مضمحلاند . و چون ما را ديدهء حقبين نيست ، امور باطلهء زايله ، چون وجود سراب آب نمايد و چيزى پنداشته شود و بعد از گشودن چشم بصيرت در برزخ ، به مقام حقيقت رسيده ، آنچه حق است ، بر تو مشاهد شود .
پس اسرافيل هميشه در كار دميدن صور است حياتا و مماتا ؛ و لكن تو را بينش آن نيست . تا به آن مقام نرسى ، ندانى . و بعد از طى مقام فنا ، باقى شوى به حيات و بقاى حق . و بر تو افاضه شود وجود و كمالات وجود . و اسرافيل را بينى كه دوباره نفخهء حيات دميدن گرفت . و تمام نفوس از محل رقود خود زنده شده ، سر برآورند « 2 » و متوجه شوند به سوى او تعالى در صعيد واحد . و اين را قيامت كبرى و يوم الجمع و يوم الفصل و يوم الحساب و يوم الدين و يوم الجزا خوانند .
نور هفتم در بيان قيامت كبرى ، و وقوف تمام خلايق در عرصات ، و برگشت تمام خيرات به سوى او تعالى
چون دانسته شد كه تمام كثرات مستند و منتهى به وحدت باشند ، و واحد اوليت و آخريت دارد ، نسبت به همه و به همه محيط است و علت غايى ، عين علت فاعلى است ، پس به همان نسبت كه ذات واحد ، مبدأ است از براى كثرت ، بايد معاد و منتهى
هامش
( 1 ) . ديوان لبيد ، ص 148 .
( 2 ) . الف و ب : برآرند .