ابدان مثاليه و عنصريه . و اراضى موات اجسام از رشحات سحاب فيض او زندگى « 1 » گيرند . پس صورت كل ، كه عبارت از روح كل است ، وابسته به دم اسرافيل باشد . و به يك نفخه هر صورتى به صاحب صورت دميده شود .
و سوراخهاى صور به عدد انفاس خلايق ، عبارت از اتصال صور جزئيه است به صورت كليه كه تمامى شعبهها و فروعات آن باشند .
و وسعت طرف اعلا و ضيق طرف اسفل صور ، كنايه از سعهء مجردات و ضيق ماديات است . و عكس آن كنايه از وحدت مجردات و كثرت ماديات باشد . پس انفصال صورت كليه از تمام مراتب موجودات ، عبارت از نفخهء ممات است . و اتصال صور به مواد ممكنه ، كنايه از نفخهء حيات باشد . و اين معنا در عالم مثال ، ممثل است به شاخى كه سوراخها در آن باشد و اسرافيل آن را بدمد .
و انسان بعد از موت ، به اين مقام مرور نمايد و اسرافيل را معاينه ببيند « 2 » و دميدن آن را مشاهده نمايد و تمام اشيا را فانى بيند . در اين مقام [ است ] كه تجلى نموده است مبدأ تعالى به صفت قهاريت . و نزع ارواح را ، كه به مرور ازمنه در ظرف زمان واقع شده ، در وعاى دهر به يكدفعه جمعا و دفعة ملاحظه نمايد . و به جز وجود حق در ديدهء شهود او چيزى باقى نماند . و صداى
لِمَنِ الْمُلْكُ
« 3 » را به گوش هوش شنود . و اسم مميت و مفنى و غالب و قاهر و قابض و جامع و رافع را ظاهر بيند . و
كُلُّ مَنْ عَلَيْها
« 4 »
فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ
« 5 » متجلّى و آشكار گردد . و هر فرعى را راجع به سوى اصل نگرد . و تمام كمالات و افعال و تأثيرات را منتهى به سوى ذات واحد بيند .
و آنچه حق است ، در حاق نفس الأمر ، همان را به ديدهء شهود و حق اليقين مشاهده نمايد . و مضمون شعر لبيد را بداند « 6 » كه :
هامش
( 1 ) . الف : زندگى .
( 2 ) . الف : به بيند .
( 3 ) . غافر ( 40 ) آيهء 16 .
( 4 ) . الف و ب : كل شيء .
( 5 ) . رحمان ( 55 ) آيهء 26 و 27 .
( 6 ) . الف : بداندش .