تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار العرفان — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
بدنيه رو داده ، قوت تصرف در غذا و بدل ما يتحلل كردن در آن‌ها نماند ، پس بدن به تحليل رفته ، نفس حيوانى ، كه مايهء حيات بدن بود ، به واسطهء نرسيدن مدد از خارج ، فانى شود . و علاقهء نفس مجرد نيز كه به واسطهء حيات حيوانى بود ، برداشته گردد . و اين حالت را موت گويند و حالت سابق را حيات دنيوى . و حالت لاحق را كه حال تجرّد نفس است ، حيات اخروى خوانند ؛ چنان‌چه در دعاى تلقين ميت وارد شده است كه « هذا آخر يوم من أيّام الدّنيا و أوّل يوم من أيّام الآخرة » . « 1 » و در حال نزع ، كه نفس خرابى بدن را مىبيند و رو به عالم قدس مىنهد ، ممثل مىشود از براى او باطل بودن دنيا و نفاد امور دنيويه و فناى آن ، به اينكه اموال او را در آتش برافروخته شده مىسوزانند و هيچ چيز از براى او باقى نمىماند . و به زبان حال ، اهل و عيال خود را مخاطب نموده ، از ايشان استمداد مىطلبد . آن‌ها به زبان نفس الأمرى و نطق واقعى مىگويند كه همين قدر از ما برمىآيد كه با تو تا سر قبر تو آمده ، تو را دفن نماييم و برگرديم ، ديگر از ما چه برمىآيد ؟ پس آن وقت ، اوّل ندامت و حسرت و نوميدى و خسارت او است . پس به اطراف و جوانب خود نگاه مىكند ، اعمال و كردار خود را مىبيند كه احاطه نموده‌اند او را و ملازم اويند با صورت‌هاى مهيب و شكل‌هاى عجيب . پس اگر راسخ باشد ملكهء ايمان و اعتقادات حقه در حاق ذات او ، نورانيت و اشراق و صفاى ايمان بر ظاهر او تجلى نموده ، امداد الهى و انوار اولياء اللّه ، كه اصول وجود اويند ، او را دريافته ، ظلمات شك و شياطين ريب را از او دور نمايند ، و الا نور ايمان ، كه عرضى است ، رسوخ نيافته ، زايل شود و شياطين غوايت و ضلالت گرداگرد او را فرا گرفته ، ملائكهء عذاب ، كه ميل و هواى نفسانى اوست ، سلاسل علايق را به گردن او انداخته ، او را به سوى دركات هاويهء طبيعت كشند و به مرور ، ثمرات اعمال و نتايج كردار خود را در عقبات قبر و برزخ و قيامت مشاهده نموده ، تا آن‌كه به مقام اصلى و مقر حقيقى خود رجوع نمايد ،
هامش
( 1 ) . اين جمله در دعاى تلقين ميت وجود ندارد . ر . ك : كافى ، ج 3 ، ص 231 و 232 : قال أمير المؤمنين عليه السّلام : « إنّ ابن آدم إذا كان في آخر يوم من أيّام الدنيا و أوّل يوم من أيّام الآخرة مثّل له ماله و ولده و عمله . . . » .