و الحاصل ، مقصود از آفرينش ، ظهور صفات و اسماى حق بود در عالم امكان .
پس هر نوعى از انواع موجودات ، مظهرى است از مظاهر اسماى حسنى يا اسماء سوئى ؛ « 1 » مثلا ملائكه مظهر اسم لطيف و عليم و هادى و عالى و باسط و قابض و غيرها باشند . و شياطين مظهر اسم مضل و ما شاكله . و هكذا اجسام فلكيه و عنصريه و آنچه مركب شود از آنها مظهر اسمى از اسماء اللّه باشند و صفت خاص در هر يك مربى باشد ؛ به خلاف حقيقت انسان كه مظهر اسم اللّه است كه تمام اسما در تحت او منطوى است . و آنچه در تمام مراتب موجودات ، از كمالات بود به تفصيل ، در انسان يافت شود به اجمال . پس جامعيت او مر كمالات مراتب وجود را سبب خلافت و مايهء شرافت او است بر ساير موجودات . و به قدرى كه فرد اكمل اين نوع ، در مقامات قرب عروج نمايد ، فرد ارذل او به همان نسبت در منازل بعد هبوط و نزول داشته باشد . پس هيچ چيز ، در كمال به انسان نتواند رسيد و همچنين در نقصان .
و اگر چه انسان آخر تمام مراتب است در سلسلهء نزول ، لكن در سلسلهء صعود اوّل جميع است . و اشاره به اين است قول رسول صلّى اللّه عليه و آله : « نحن الآخرون السّابقون » . « 2 »
و آخريت انسان موجودات را به اعتبار علّت غايى بودن او است مر آنها را . و علت غايى ، اشرف است از فعل ، كما لا يخفى .
پس ظاهر و روشن گرديد كه مايهء آفرينش و علت غايى وجود انسان است . و مؤيد اين است قوله تعالى : « لولاك لما خلقت الأفلاك » . « 3 »
غرض تويى ز وجود جهانيان « 4 » ، ورنه * لما تكون في الكون كائن لولاك
« 5 » و مسجوديت انسان ملك را شاهدى است عادل بر شرافت او ،
وَ لَقَدْ كَرَّمْنا
هامش
( 1 ) . ب : سؤى .
( 2 ) . مناقب ، ج 3 ، ص 269 .
( 3 ) . همان ، ج 1 ، ص 217 .
( 4 ) . مصدر : غرض تويى نه وجود همه جهان .
( 5 ) . كلمات مكنونة ، ص 127 .