و تمرّد و عجله ، و از جهت خون ، حب نساء « 1 » و لذات و ركوب محارم و شهوات » انتهى . « 2 »
و علىّ بن بابويه زياد كرده است بر اين روايت كه :
« پس خلق كرد خداى تعالى آدم را و باقى ماند چهل سال مصور . و مرور مىكرد بر او ابليس لعين و مىگفت : براى چه خلق شده است اين . پس گفت ابليس كه هرگاه مأمور شوم « 3 » به سجدهء اين ، عصيان كنم . پس فرمود كه دميد در قالب آدم روح و رسيد به دماغ او و عطسه زد و نشست و گفت : الحمد للّه . پس جواب داد او را خداى عزّ و جلّ و گفت : يرحمك اللّه ربّك يا آدم گفت امام عليه السّلام كه پيشى گرفت آدم را از خداى تعالى رحمت » انتهى . « 4 »
قال اللّه تعالى :
وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ
الآية . « 5 » و تحقيق اسماء اللّه ، مثل نوريه و عقول جبروتيه و حقايق اشياست . و حاصل تحقيق آنكه تجلى كرد در استعداد حضرت آدم تمام اسماء اللّه ، از اسماى حسنى و اسماى سوئى . « 6 » و جامع گرديد ذات او ساير صفات و كمالات وجوديه [ را ] ، « 7 » از صفات لطف و قهر و نور و ظلمت و عقل و جهل و علو و دنو و ملكوت و ملك و غيرها . پس قابل شد خلافت و ولايت الهيه را . پس عرض شد مقام جامعيت اسما بر ملائكه ، به واسطهء عدم استعداد و نقص وجود ايشان ، عاجز از دانستن شده ، اعتراف به عجز و قصور نمودند . و پس از مشاهدهء انوار صفات و اشعات جمال و جلال و لمعات كمال ، در خورشيد ناصيهء آدم ، مأمور به سجده شدند حق را « 8 » كه ظاهر بود در
هامش
( 1 ) . الف و ب : نسا .
( 2 ) . علل الشرايع ، ص 104 - 106 ، ش 1 .
( 3 ) . ب : شدم .
( 4 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 41 .
( 5 ) . بقره ( 2 ) آيهء 31 .
( 6 ) . الف : سؤئى و ب : سؤى .
( 7 ) . ب : ندارد .
( 8 ) . ب : سجدهء حق شدند .