تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار العرفان — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١

نور اوّل در تعريف جوهر و عرض ، و اقسام هر يك

بدان كه جوهر ماهيتى است كه در وجود خارجى محتاج به موضوع نباشد ؛ مانند جسم مطلق . و عرض ماهيتى است كه در وجود خارجى محتاج باشد به موضوع ؛ چون سياهى كه در خارج محتاج است به محل . و محل اعم است از موضوع ؛ زيرا كه هيولى را محل گويند از براى صورت جسميه و موضوع نگويند ؛ زيرا كه در موضوع شرط است عدم احتياج آن در وجود به عرضى كه حال است در آن ، به خلاف محل كه اين شرط در او نيست ؛ چون هيولى كه در وجود خارجى محتاج است به صورت . پس اگر جوهر حال در جوهر ديگر باشد ، آن را صورت جسميه ، و محل آن را هيولى گويند . و مركب از هر دو را جسم مطلق خوانند . و اگر مجرد از ماده باشد و تعلق به جسمى از اجسام نداشته باشد ، آن را عقل خوانند . و اگر علاقه به جسم داشته باشد ، چون نفوس فلكيه و نفس ناطقهء انسانيه ، آن را نفس گويند . پس اقسام جوهر پنج است و اقسام عرض نه است ؛ زيرا كه اگر بذاته قابل انقسام باشد ، آن را كم خوانند . و آن يا متصل است [ يا ] « 1 » بذاته ، چون جسم تعليمى ، يا منفصل است بذاته ، مثل اعداد . و كم متصل ، اگر قابل قسمت است در طول و عرض و عمق ، آن را جسم تعليمى گويند . و اگر قابل انقسام است در طول و عرض فقط ، آن را سطح خوانند . و اگر در
هامش
( 1 ) . ب : ندارد .