مانند اجزاى زمان ، كه جزء اوّل تا موجود نشود ، جزء دويم وجود نپذيرد ؛ و لكن وجود جزء دوم مشروط است به عدم جزء اوّل ، و هكذا .
و حكما جايز دانند تسلسل را در معدات ؛ چون حركات فلك كه غير متناهى دانند و گويند : برهان تطبيق در اين مقام جارى نشود ؛ چرا كه اجزاى سلسله موجود نيست كه تطبيق شود . و شايد تحقيق مقام - ان شاء اللّه تعالى - در مباحث آتيه محقق آيد .
نور بيست و يكم در بيان معناى ماهيت و ماده و صورت ، و اينكه شيئيت شىء به صورت است نه به ماده
بدان كه ماهيت عبارت است از چيزى كه به آن چيز ، هر چيزى همان چيز است ؛ مانند ماهيت انسان كه حيوان مع النطق است . و به حيوانيت با نطق ، انسان انسان است ؛ و مانند ماهيت حمار كه حيوان ناهق است .
و ماهيت در مرتبهء خود نيست مگر ماهيت ؛ يعنى ساير امور كه غير اوست ، از او مسلوب است ؛ چون وجود و علم و قدرت و سياهى و سفيدى و درازى و كوتاهى و غيرها . پس ماهيت در مرتبهء ذات خود ، نه موجود است و نه معدوم و نه واحد است و نه كثير و نه كلى است و نه جزئى . و از اينجا است كه گفتهاند : رفع نقيضين در مرتبه جايز است و در واقع جايز نيست . و ماهيت فى ذاتها مرتبهاى است از نفس الأمر . پس بنابراين ، رفع نقيضين در مرتبه ، از نفس الأمر جايز است . و از براى ماهيت در مرتبهء او نيست اقتضاى وجود يا عدم يا غير آن . پس فقر و احتياج به علت ، از لوازم ذاتيهء او باشد و هرگز از او جدا نشود . و از اينجا است كه فرمود عارف به حقيقت اشيا كما هى : « الفقر سواد الوجه في الدّارين » . « 1 » [ فرد : ] « 2 »
هامش
( 1 ) . عوالي اللآلي ، ج 1 ، ص 40 ، ش 41 .
( 2 ) . ب : ندارد .