ماهيت دو و سه و چهار است و عين آنهاست ، بلكه مقصود آن است كه تحصل و تحقّق و وجود اعداد به واحد است . و اگر واحد را بردارى ، اعدام و ليسيات صرفهاند .
و وحدت نوعى و جنسى و ساير وحدات ، كه مناسب ذات حضرت احديت نيست ، مسلوب است از مقام وحدت حقهء حقيقيهء حق تعالى . فهو واحد و فعله واحد و حكمه واحد . بدان كه در اين مقام ، كثرت منطوى است در وحدت ، و وحدت در كثرت .
مرحلهء اوّل ، اشاره است به استجماع ذات واجب الوجود مر جميع كمالات وجوديه را ، كه با فردانيت و وحدانيت مترتب مىشود بر او تمام كمالاتى كه مترتب است بر ساير مراتب وجود ؛ چون انسان كامل كه به وحدت داراى تمام عوالم است ، كه « ليس من اللّه بمستنكر أن يجمع العالم في واحد » . « 1 » و ناظر به اين است قول ايشان :
« بسيطة الحقيقة كلّ الأشياء و هو غير الأشياء » . « 2 » و در مسألهء علم ، وضوح اين مسأله بهتر خواهد آمد - ان شاء اللّه تعالى .
مرحلهء دويم ، اشاره است به ظهور نور وحدت فعل او در ساير سلسلهء طوليه و عرضيه ، و احاطهء رحمت واسعهء او تمام مراتب ايجاد را ؛ چنانچه در مباحث آتيه واضح خواهد شد - ان شاء اللّه تعالى .
نور بيستم در بيان معناى علت و معلول و اقسام آن و بطلان تسلسل
بدان كه هر چيزى كه محتاج اليه چيزى ديگر باشد ، در صدور يا در قوام ، آن را علت و شىء ديگر را معلول گويند ؛ مانند كوزه كه در صدور ، احتياج به سازنده ، و در قوام ، احتياج به خاك و گل و هيئت خاص دارد . اوّل را علت فاعلى ، و ثانى را علت مادى ، و
هامش
( 1 ) . ارشاد القلوب ، ص 217 ؛ خرائج ، ص 884 .
( 2 ) . افلوطين عند العرب ، ممير پنجم ، ص 65 .