بتان ياد كرده است ما نام بتان هر گروهى آنچه مشهور بوده است ياد كنيم ، تا خواننده را معلوم گردد : « سواع » بنى هذيل را بوده است . « ودّ » بنى كلب را بوده است . « يغوث » همدان را بوده است . « نسر » بنى كلاع را بوده است به زمين حمير . « يعوق » مذحج و يمن را بوده است و حدّ او دومة الجندل . « لات » ثقيف را بوده است به زمين طايف . « عزّى » قريش و كنانه را بوده است . « منات » اوس و خزرج و غسّان را بوده است . « هبل » « 1 » در كعبه نهادندى . « سعد ملكان » كنانه را بود و بزرگترين بتان بود . « اساف » و « نايله » هر دو به صفا و مروه نهاده بودندى ( سعد ملكان كنانه را بود ) « 2 » و بيرون اين بتان سخت بسيار بودند و به هر گروهى مخصوص ، چنان كه ياد كرديم . و بعضى از عرب مذهب تعطيل « 3 » داشتند و دهرى بودند چنان كه ايزد تعالى در قرآن از قول ايشان حكايت كرد ، قوله تعالى :
« وَ قالُوا ما هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ »
« 4 » و شاعر ايشان گفت در انكار حشر و روز قيامت :
أ يخبرنا الرّسول بان سنحيا * و كيف حيوة اصداء « 5 » و هام
و بعضى از ايشان فريشتگان را مىپرستيدند و گفتندى ايشان دختران ايزد تعالىاند قوله تعالى :
عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيراً
« 6 » . و ايزد تعالى از قول ايشان حكايت كرد :
« وَ يَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَناتِ سُبْحانَهُ
« 7 » » . و بعضى به قيامت مقرّ بودهاند چنان كه شاعر ايشان گفت :
أ بنيّ زوّدنى « 8 » اذا فارقتنى * فى القبر راحلة برحل قاتر
للبعث اركبها اذا قيل اظعنوا * مستوثقين معا لحشر الحاشر
و بعضى از ايشان بر دين مسلمانى بودهاند . و در اخبار مىآيد كه مردى كه نام او تبّع بن كليكرب الحميرى « 9 » خواندهاند پيش از پيغامبر عليه السّلام به دو گرويدند « 10 » و شعرى گفت در اين معنى و آن شعر اينست :
هامش
( 1 ) - اصل : هبل . متن اصلاح شادروان كسروى است . ( م . د . ) .
( 2 ) - عبارت داخل دو ابرو مكرر است و شادروان كسروى متذكر آن شده است . ( م . د . ) .
( 3 ) - رجوع شود به حواشى مرحوم اقبال . ( م . د . ) .
( 4 ) - سورهء جاثيه 45 قسمتى از آيهء 24 . ( م . د . ) .
( 5 ) - در چاپى : اعظام .
( 6 ) - سورهء اسرى 17 قسمتى از آيهء 43 . ( م . د . ) .
( 7 ) - سورهء نحل 16 قسمتى از آيهء 56 . ( م . د . ) .
( 8 ) - رجوع شود به حواشى مرحوم اقبال . ( م . د . ) .
( 9 ) - رجوع شود به حواشى مرحوم اقبال . ( م . د . ) .
( 10 ) - ظاهرا : گرديد . ( م . د . ) .