رستخيز و بىگمان باش به هستى ايزد تعالى و فريشتگان او .
الفارسيّة الدّريّة
مر ايزد تعالى را به پارسى « خداى » و « بار خداى » و « خداوند » خوانند ، و خداى گويند يعنى او به خودى خويش است و كسى او را نياورده است و مصنوع نيست .
الفلاسفه
حكما و فلاسفه كه ايشان را اساطين الحكمه خواندهاند ، ايزد تعالى را « خير اوّل » « 1 » گفتهاند و « واهب العقل » نيز گفتهاند ، يعنى بخشندهء خرد و « بارى » گفتهاند ، يعنى پيداآرندهء مخلوقات . ابو الحسن عامرى « 2 » را كتابى است كه آن را « الامد « 3 » على الابد » نام نهاده است و در اينجا ياد كند كه جالينوس را حكيم و فيلسوف نخواندهاند زيرا كه او گفت من در اوصاف خير اوّل به شكّم . او را گفتند كسى كه در اوصاف صانع خويش به شكّ باشد او را استحقاق اسم حكيمى و فيلسوفى نباشد ، تو [ چارهء ] « 4 » مادّه و معالجت بيماران مىكنى ، از اين جهت [ او را ] « 5 » طبيب خواندند . و ابو الخير خمّار « 6 » در كتاب خويش آورده است كه افلاطون كتابى ساخته است و آن را استيطكين « 7 » نام نهاده و در [ آن ] « 8 » كتاب مىگويد كه آفريدگار را اگر خير اوّل مىگوييم به حكم آنكه خيرات را او پديد آورد و معطى بحقيقت اوست از حق دور نباشيم ، بعد از آنكه هر ثنا را كه بر او كنيم اگر چه بزرگ بود آن نه سزاوار بزرگى او باشد ، از
هامش
( 1 ) - اصل : خيّر اوّل كه مورد انتقاد شادروان كسروى واقع شده است و احتمالا غلط مطبعى باشد زيرا خير اوّل نيز در همين بخش آمده است ( م . د . ) .
( 2 ) - در متن مرحوم اقبال به تبع شارل شفر « عامى » آورده كه مورد انتقاد شادروان كسروى واقع شده است . اما در حواشى و نيز در مقدمه متذكر صورت صحيح كلمه يعنى « عامرى » شده است . ( م . د . ) .
( 3 ) - در اصل الابد كه مورد انتقاد شادروان كسروى واقع شده است . متن بر اساس آن انتقاد از كشف الظنون ( ج 1 ص 151 چاپ قديم و ص 168 چاپ جديد استانبول ) اصلاح شد . ( م . د . ) .
( 4 ) - كلمهء داخل دو قلّاب افزودهء شادروان كسروى است ، ( خدمت ) يا ( حفظ ) نيز حدس زدهاند . ( م . د . ) .
( 5 ) - كلمهء داخل دو قلّاب از مرحوم اقبال است . ( م . د . ) .
( 6 ) - رجوع شود به حواشى مرحوم اقبال . ( م . د . ) .
( 7 ) - رجوع شود به حواشى مرحوم اقبال . ( م . د . ) .
( 8 ) - كلمهء داخل دو قلّاب از مرحوم اقبال است . ( م . د . ) .