از خاندان ابو المعالى ، مؤلّف بيان الاديان ، بيش از اين اطّلاعى بدست نيامد و اگر تاريخ خصوصى بعضى از بلاد خراسان به دقّت مطالعه شود ، اكنون كه سلسلهء نسب اين خانواده مشخّص شده ، شايد مطالب ديگرى نيز راجع به ايشان به دست آيد ، ولى خاندان علىّ الصّالح برادر جعفر الحجّة تا مدّتهاى بعد در عراق عرب و الجزيره صاحب مقامات جليله بودهاند ، چنان كه نقابت علويّين در بغداد از سال 456 به ايشان انتقال يافته و تا ايّام خلافت ناصر خليفه ، يعنى تا اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم ، اين مقام در خاندان ايشان بوده و از ايشان است ابو على احمد الطّاهر بن ابى الغنائم علىّ الطّاهر بن ابى الغنائم معمر بن ابى عبد اللّه احمد بن ابى على محمّد امير الحاجّ بن ابى الحسين محمّد الاشتر بن عبيد اللّه الثالث بن ابى الحسين علىّ بن عبيد اللّه الثانى بن علىّ الصّالح بن عبيد اللّه الاوّل الاعرج بن الحسين الاصغر بن الامام زين العابدين على « 1 » كه از وجها و مؤلّفين و محدّثين و منشيان بوده و پس از 39 سال نقابت به سال 569 وفات يافته است و يكى از بنى اعمام پدرى او امير شمس الدّين ابو عبد اللّه محمّد بن محمّد بن عبيد اللّه الحسينى نقيب است كه در
هامش
-تو كه پوشيده همىبينى از دور مرا * حال بيرون و درونم نه همانا دانىطاق بو طالب نعمه است كه دارم ز برون * وز درون پيرهن بو الحسن عمرانىدر محلّى ديگر مىگويد :آيت مجد آيتى است مُبين * مُنزَل اندر نهادِ مجد الدّينسيّد و صدر روزگار كه هست * ز آلِ ياسين چو از نبى ياسينمير بو طالب آنكه مطلوبش * نيست در ملك آسمان و زمين . . .مكرمى نيز نيست در همه بلخ * كاضطرار مرا دهد تسكين . . .شعر من بنده در مدايح بلخ * اين نخستين شناس بازپسينايضا :عالم مجد كه بر بار خدايان ملكست * مجد دين آن به سزا بر ملكان بار خداىمير بو طالب بن نعمة كه بىنعمت اوست * آسمان تنگ و زمين تيره و خورشيد گداى ** [ مدايح ديگرى نيز انورى در حق او دارد براى اطّلاع رجوع فرمائيد به ديوان انورى مصحح مرحوم سعيد نفيسى صفحات 1 ، 31 ، 243 ، 289 ، 290 ، 302 ، 315 ، 316 ، 335 ، 340 ، 368 ، 372 ، 424 ، 585 ، 587 ، 592 ، 596 ، 598 ، 622 ، 626 ، 629 ( م . د . ) ] ( م . د . ) .
( 1 ) معجم الادباء ج 1 ص 424 و ابن الاثير وقايع سالهاى 456 و 468 و 487 و 569 .