هر يك جكونه توانذ بوذ ؟ تا مزيد جاه و حشمت ابدى كردذ . ان شاء اللّه . ديكر حقّ تعالى فرموذه :
« لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ »
« 1 » . جون باجماع قدما از « ثلاثه » كفر لازم شوذ ، با جماع قدما سبعهء اولى توانذ بوذ تا راى عالمآراى مخدوم جهانيان درين جه فرمايذ ؟
امّا السّؤالات الدّنيويّة
جون در آفاق سرورى بوذ كه بحقيقت ملاذ و بناه علما و افاضل جهان و مستحقّان و محتاجان عالم باشذ و توانذ كه بىنقصان حامى و خرج مالى ، مهمّات مستحقّان طالب علم بيد اشارت مبارك برآورذ ، تا سالهاء فراوان جمع متعبّدان و پاكان بدعاء دولت و ثناء حضرت فزايند و ثواب آن بروزكار مبارك متّصل كردذ بر مقتضى :
« تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى »
« 2 » . شرعا و عقلا و عرفا ، آن اشارت فرموذن بر وى لازم باشذ يا نه ؟ بيان فرمايند .
ديكر آنكه جون در شهرى باستحقاق و استعداد شخصى بجند شغل معيّن بوذ و ديكرى را استعداد نبوذ و با سه كس شريك باشذ به آن شغل كه به او لايق و معيّن بوذ از حضرت مخدوم ممالك عزّ نصره حكمى برسذ كه درين شغل بايذ كه دو كس باشند ، تنفيذ حكم وى را اين مستحقّ مستعدّ را به جهت آنكه اخراجات وافر نداشته باشذ ممنوع دارند و ايشان را هر جه به حال خوذ بگذارند ، ازيشان بسنديذه بوذ يا نه ؟ و جون امروز در حضرت اين مخدوم كه دائم كامران جهان باذ بگواهى فاضلترين علماء وقت و زمان و عادلترين حكّام جهان كه حاضر باشند و اعلام حاكم آن شهر با تمامت اكابر و رعايا كه حاضراند و غايت صورت حال بر وجه مسطور بثبوت توانذ رسانيذ بر ذمّت همّت اين مخدوم عادل صاحب دولت تربيت و تدارك حال اين مستحقّ محروم بموجب : « من اعان اهل بيتى فانا اكافيه يوم القيمة » لازم كردذ شرعا و عقلا و عرفا يا نه ؟
ديكر جون در شهرى از نوّاب مخدوم جهانيان عزّ نصره حاكمى حامى بوذ و جند سال در آن شروع نموذه و باخلاق بسنديده و اوصاف كزيذه مشهور شذه و از دست و زبان و قدم و قلم وى ، خلايق آنجا در امن و استقامت و از طمع بقليل و كثير ، دور ، و از تعصّب و تعنّت با هر كس بغايت نفور و تمامت ساكنان و مستوطنان بوجودش مستظهر و خرم و شاكر و
هامش
( 1 ) - المائده ( 5 ) : 73
( 2 ) - ايضا : 2