فلك را ثناى تو احدى الفرائض * ملك را هواء تو احدى الضّمائر
مفضّل خصائل مكمّل فضائل * مؤثّل شمايل مهذّب عناصر
زهى ملك يعنى بكلك تو معمور * خهى باغ دولت بعدل تو مثمر
شذه هفت قصر سپهر مدوّر * ز ادراك قصر علوّ تو قاصر
به صد قرن كردون نظيرت نديذه * نبيند دكر نيز تا قرن آخر
آن وجودست كه طبيعت و مزاج هر قومى كه از قانون عدالت انحراف يافته بوذ ، بتدبير صواب به حال اعتدال بازآورده و افاضل و علماء اسلام بل مجتهدان و محقّقان زمان را در جندره مشكلات مسائل معضلات [ 23 ] حقايق و دلايل عاجز و متحيّر مانده ، بانحلال و انكشاف آن ايشان را هدايت و رهنماى كرده و ميكنذ ، جنانكه تا از قرن انبياء مرسلين و ائمّه طاهرين درافتاده ، هر ذاتى كه مستجمع اين اوصاف بسنديذه بوذه ، كس نديذه و نشنيذه ، جه بارى سبحانه و تعالى اين سرور عدل كستر داذكر را از كتائم شمائل و حلايل فضايل آفريذه و او را بخلق خوب و علوّ همّت و رجاحت عقل و سماحت طبع و ذهن با كياست و حلم با سياست و رفق با مهابت و عفو با قدرت و تعظيم اوامر حق و اظهار شفقه در حق خلق از تمامت خلق سرافراز و ممتاز كردانيذه ، جنانكه هركز صحيفه معاصر و كذشتكان و سروران بسطرى ازين مأثر موشح نكشته .
و محرّر اين اصول و مقرّر اين فصول بتصديق اين دعوى و حجت اين قضيّه جند دليل ساطع و برهان قاطع دارذ ، الّا منكر جاحد و مخالف حاسد انكار اين اوصاف نكنذ .
اوّل آنكه با وجود جنين جاه و منزلت و ملازمت حضرت سلطنت كه مجال وساوس شيطانى فسيحتر باشذ و ميدان هواجس نفسانى وسيعتر از تمامت محضورات و كلّى مناهى دست بداشته و ملاعب و ملاهى را بشت باى زده تا ببركت آن بازار جور و فجور ، وهن و فتور كرفته و متاع بغى و فساد كسادى هر جه تمامتر بذيرفته و لا شك امرا و كبرا و رعايا فرمان :
« أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ »
« 1 » . مطاوعت نموذه و بمقتضى : « النّاس على دين ملوكهم » . روى بعدل و انصاف آورده و بشت بر جور و اعتساف كرده و خوذ بنفس شريف و ذات ميمون ملازم بحث و درس و تصانيف در فنون علوم كشته و هذا من العجائب و النّوادر حقا .
هامش
( 1 ) - النساء ( 4 ) : 59