« إِنَّ اللَّهَ قادِرٌ »
يا صفتى ديكر ياذ نفرموذه ، آن صفات مذكوره بذين موضع جه مناسبت دارذ ؟ .
كوئيم جهت آنكه از صفت عزيزى آن زيبذ كه عزيز را [ 9 ] عزيز دارند و غير عزيز را خوار ، تا مناسب صفت عزيزى باشذ و جون حق تعالى عزيز است اقتضا آن كرد كه دوزخيان را برين وجه خوار دارذ و بهشتيان را عزيز ، تا صفت عزّت او بظهور پيوسته باشذ و مناسبت را رعايت كردن و جنانجه حق آن باشذ بجاى آوردن بوجهى كه در ضوابط آن خللى و نقصانى مفتذ ، عين حكمت است . لا جرم فرموذه
« عَزِيزاً حَكِيماً »
و بر وجهى ديكر نفرموذه .
آية ديكر قوله تعالى :
« رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَ أَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إِلى خُرُوجٍ مِنْ سَبِيلٍ »
« 1 » .
كوئيم : جهت آنكه اين دوزخى از كناهان خوذ غافل بوذه و بنداشته كه او نيز بموجبى كه ديكر بهشتيان كه در حق ايشان بر سبيل بشارت اين آيت فرموذه كه :
« لا يَذُوقُونَ فِيهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَةَ الْأُولى »
« 2 » ، او را نيز همان حال خواهذ بوذن و جون عذابها متنوّع ديذه باشذ و باز مرده و بازهم در دوزخ زنده شذه ، تا عذابها متنوّع بموجبى كه ياذ كرده شذ ، كشيذه و اميذ نجات داشته از غايت صعوبت عذاب كه در آن تكرّر حيات و ممات باشذ اين سؤال كنند . و اين دليلى بس واضح است بر آنجه اين حال جهت احوال دوزخيان است فحسب نه جهت احوال بهشتيان ، جه كفتيم تكرّر حيوة و ممات مناسب حال بهشتيان نتواند بوذ و جون دعوى اهل تناسخ آنست كه همجنانكه كسانى كه شرّ ايشان غالبست در ابدان ناقصه زنده مىشوند و كسانى كه خير ايشان غالب بوذ در ابدان كامله زنده مىشوند . و بذين تقرير بايستى كه آيتى كه دلالت كردى بر تكرّر حيات و ممات كسانى كه خير ايشان غالب باشذ ، در قرآن آمذه بوذى و به عكس آن آيت منزل كشته و بطريق بشارت ميفرمايذ كه :
« لا يَذُوقُونَ فِيهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَةَ الْأُولى »
« 3 » تا هيج كسرا اين غلط روى ننمايذ . و جهت دوزخيان در جند موضع صريح تكرّر موت و حيات فرموذه و اكر نيز تصوّر كنيم كه درين تكرّر كه در آيت فرموذه مرده و زنده شذن ، درين دنيا بوذى
هامش
( 1 ) - الغافر ( 40 ) : 11
( 2 ) - الدخان ( 44 ) : 56
( 3 ) ايضا ( 44 ) : 56