« يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً »
« 1 » ، در شأن ايشان آمذه . صد هزاران هزار تا انقراض عالم كمال يافته ، همواره با حضرت حقّ مىروند و خواهند رفت . و من مانند شهرستانى ، و سواد اعظمام كه بندركاه معاملات باشذ . و انواع امتعه آنجا خرند و سوذ و زيان آنجا كنند و نفايس و غرايب و نوادر به آنجا برند . لا جرم اين نفوس ناطقه متنوّع بعضى با مايهء بسيار ، و بعضى با مايهء وسط و بعضى با مايه اندك ، هر يك به قدر دستگاه و مرتبه و استعداد خوذ اينجايگاه آيند . و هيج يك تقاعد نكنند .
همه تجّار جلد سبكرو باشند و زوذ معامله كنند و زوذ باز كردند و امانات باز سبارند . و آنجه بواسطهء من حاصل كرده ، به حضرت حقّ تعالى برند ، و به زودى به غير آنجه برده باشند هيج باز ننمايند [ 238 ] و نتوانند نموذ ، و افلاك را مانند آن تجاران و معاملات و فوايد و مكسب و امانات نباشذ و ندارذ . و او را در آن زيادت عروجى و مكسبى و متاعى نيست .
و از تجارت او فايده نه ، بلك خوذ تجارت نيز نداند كردن و من مانند شهرستان و سواد اعظم و او مانند ولايات رستاق متفرّق كه نواحى و توابع آن سواد اعظم باشذ . و السّلم .
بحث ذوات عنصرى يا ذوات افلاك اينست كه شرح داذه شذ .
و جون در اثناء اين مباحث كه ياذ كرده شذ ، ذكر كرده آمذ كه مراتب خواصّ و عوامّ انسان و ملك مختلف و متفاوتست و مىكوئيم : شكّ نيست كه تفاوت و تمييز و اختلاف مراتب ميان خواصّ و عوامّ بىسببى كلّى محال توانذ بوذ . و لا شكّ اسباب حصول از مراتب حقّ تعالى ايجاد هر يك بذو ارزانى داشته باشذ ، و الّا حصول تفاوت بىموجب محال بوذ .
و اكر قايلى كويذ كه : موجب تخصيص مراتب شريفه ببعضى و مراتب دنيّه ببعضى ديكر ، جيست ؟ جه از مقتضى حكمت و معدلت دور باشذ كه بىموجب يكى را بشرف مخصوص كردانند ، و مثل او را از آن شرف محروم كذارند .
جواب اين سؤال ، در غايت لطف و نيكوئى از سر تحقيق هست ، لكن درين معرض اجازت كشف بيان آن معنى نيست . جه انبيا و اوليا و حكما و عارفان ، كه بكنه آن نكته رسيذهاند ، هيجكذام را از حضرت افشاء آن سرّ نبوده كه :
هامش
( 1 ) - الفجر ( 89 ) : 27 - 28