شرف و خساست آن بواسطهء ديكر موهبتهاست ، كه بهر يك على الانفراد داذه ، بموجبى كه مشاهد و محسوس و مجرّب است .
و مثال آن جنانكه باذشاهى خلعتى برئيسى دهد ، و باميرى و وزيرى و باذشاهزاذهء نيز دهذ . از روى خلعت همه يكى باشند ، لكن بحسب مواهب ديكر ، تفاوت ميان ايشان بسيار است .
جنانكه رئيس را تنها رياست داذه با خلعت بهم .
و امرا را بيشوائى و سرورى لشكرها و يرليغها و بايزه و طبل و علم داذه ، و آن تشريف به نسبت با اين مواهبت مختصرى است .
و همجنين وزير را حكومت ممالك با فرمانها و بايزها و تيغ و قلم و غير آن داذه .
و لكن مردم از آن غافل مىباشند . و جون تمامت اين اقوام مختلف از بندكى حضرت باذشاه بتشريف خلعت مخصوص كردند ، و بذان تشريف با همديگر برابرى كنند و خيال كنند ، كه هم منصب همديگراند خيالى فاسد باشذ . لكن اكر دو رئيس دو ديه ، كه آن هر دو ديه در بزركى و كوجكى و اعتبار بهم نزديك باشند ، تشريف يابند ، توقّع جنان بايذ داشت كه هر دو را مرتبه در اكثر وجوه بهم نزديك است .
و بسيار تشريفات باشذ كه بواسطهء شخص قيمت كيرذ ، و بزرك شوذ . نه آنكه شخص بذان تشريف مزيّن كردذ . جنانكه بعضى جامهاء كم بها جون بمردم بزرك قدر دهند ، آن جامها عزّت كيرذ ، و ديكران همه ميل بذان كنند ، و مرغوب فيه كردد . و اكر درويشان و متوسّط حالان بوشند ، آن زيادت عزّتى نداشته باشذ .
و همجنين اكر فرض كنيم كه دو سر اسب : يكى در غايت نيكوئى ، و يكى ميانه . و باذشاهى بر آن ميانه نشيند و سرهنكى بر آن نيكو . به نسبت با سوار آن اسب ميانه در آن حال بهتر و شريفتر از آن نيكو بوذ ، و اكر جه در حالت قطع نظر از سوار آن يكى بهتر باشذ . بس معلوم شذ كه آن شرف عارضى است ، و فى نفس الامر شرف آن ديكر راست .
و به حكم اين مقدّمات ، هر جند علم خذاى تعالى اشرف و افضل است از علم جميع مخلوفات ، لكن شرف و فضيلت آن ، از آن جهت است كه بخذاى تعالى مضاف شذه ، و علوم ملايكه و انبيا كه بواسطهء وحى و الهام باشذ . همجنين جون اين مقدّمات معلوم شذ ، مىكوئيم كه : مطلق علم در آدمى مطلقا بكمال نتوانذ بوذ . و الّا با علم
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 442
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٤٤٢