تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
كفته شذه . جه آن نيز از جمله علم الهيست . و اين علوم نيز از جمله علم الهيست ، و محلّ بحث ما نبوذه . جنان‌كه در ديباجه ذكر كرده شذه ، بلك سخن و بحث در علم طايفهء مىرفت ، كه ايشان را در عرف علما مىكويند . و ايشان جمعى باشند از آحاد طالب علمان كه بمجرّد آنكه جند مسئلهء معدود دانند يا خطبهء نادرست خوانند اين اسم بريشان اطلاق كنند بر سبيل عرف و مجاز . و امّا مطلق علم انسان كه انبيا و اولياء و ديكر اصناف مردم ، على اختلاف طبقاتهم ، در آن مشارك توانند بوذ : دو قسم است : فطرى و مكتسبى . جنان‌كه شرح آن مستوفى كفته شذ . و بعضى ديكر من بعد در اثناء بحث جهت زيادت توضيح خواهذ آمذ . و ببايذ دانستن كه مطلق هر جيزى ، جون آن را اضافت بجيزى ديكر كنند ، شرف و خساست مضاف اليه در مضاف باديذ آيذ . لكن آن معنى عارضى باشذ نه ذاتى . و جون جنين باشذ به آن اعتبار نتوان كفت كه مطلق آن جيز فى نفس الامر شريف است يا خسيس . و شرف اضافى تا بحدّى توانذ بوذ كه اضعاف اضعاف شرف ذاتى آن جيز بوذ . امّا بالحقيقه شرف آن باشذ . و ما اين معنى را جهت توضيح بمثالى روشن ميكردانيم ، و مىكوئيم كه : تاج مادام كه بيش باذشاه باشذ ، و بر سر او باشذ ، آن را عزّتى و شرفى باشذ كه در هيج حال ديكر نباشذ . و اكر نيز باذشاه آن تاج را به كسى بخشذ ، آن هر جند همان تاج باشذ ، لكن آن شرف و عزّت نداشته باشذ . و آن شخص بمجرّد وجود آن تاج آن كار نتوانذ كرد ، و او را از آن ، آن فايده حاصل نشوذ كه باذشاه را بوذ . جه تاج با بادشاهى بهم ، آن مرتبه و عظمت دارذ . و اكر بيش زركرى باشذ و بذان [ 226 ] معامله كنذ ، و تصرّف نمايذ ، از آن عزّت و شرّف و معنى ، كه بيش باذشاه و بر سر او داشته باشذ ، هيج اثرى نباشذ . و نام آن هم تاج بوذ و همجنين حقّ تعالى اكثر صفات خوذ بمخلوقات ذاذه ، لكن بحسب شرف و خساست هر يك تفاوت بسيار كنذ ، و آن تفاوت بحسب اضافت باشذ ، نه آنكه آن موهبت كمتر و بيشتر شوذ ، يا ماهيّت آن بكردذ . جنان‌كه حيوة بتمامت حيوانات داذه ، و همه مالاكلام حىّاند ، لكن حيوانى را عمر جند روز يا جند ماه است ، و حيوانى ديكر را سالها بسيار . و بذين سبب نتوان كفتن كه اين حىّ است و آن غير حىّ ، و تفاوت اين مقدار كه شرح داذه شذ ،