و ازيشان زيادتتر انبياء مرسل عليهم السّلم على اختلاف مراتبهم كه علوم ايشان بجاى مىرسذ كه از آن نيز هر كس نشان بازندانذ داذ ، و بكوش نيز نتوان شنيد ، و معجزات يك قسم باشذ از آن علوم .
و از آن زيادتتر مرتبهء خاتم النّبيّين عليه افضل الصّلوات و اكمل التحيات كه فرموذه كه لى مع اللّه وقت لا يسعنى فيه ملك مقرّب و لا نبىّ مرسل » . و جبرئيل امين بوقت وصول بقاب قوسين ، با حضرت نبوّت مرافقت نتوانست كردن ، و بازمانذ و كفت :
« لو دنوت انملة لأحترقت » .
جون مراتب انسان كه همه مخلوق و عبّاد اواند ، بذين وجه باشذ و عالميان آن را باور مىدارند و بيش ايشان معاينه است و هر جند جاى تعجّب است ، لكن همه بذان مقرّ و معترف و شاهديم كه آن معانى هست ، و اين شبنمى است از آن بحر علم كه شرح داذيم ، كه جميع مخلوقات در علم او دفعة واحدة بلا تقديم و تأخير وجه و تمثيل ديكر معلوم و مقدّر بوذه .
ديكر : جماعتى كه ايشان در هر زمانى و هر ولايتى بامانت و ديانت منسوب باشند ، و مشهور بذانجه حرز غلّه و قيمت اجناس نيكو مىدانند . جون اتّفاق افتذ كه آن حزّاران حرز مزارعات ولايتى بكنند ، با وجود آنكه محقّق است كه قطعا بحقيقت نه مساحت زمين كما ينبغى و نه مقدار و وزن و عدد ارتفاعات مىدانند . آنجه ايشان ديذه و حرز كرده اعتماد بر آن كنند ، و سخن ايشان بشنوند . و شايذ كه زمينى را كه بمساحت ده دست باشذ باضعاف آن حرز كنند ، كه زمينى كه مساحت آن باضعاف آن باشذ و وجه و علّت آن ببسيار ارتفاعى آن زمين مخصوص و كم ارتفاعى اين زمين ديكر حوالت كنذ . و اين مجموع ازو مسموع دارند ، و كزاف بذو حوالت نكنند .
و همجنين آن كسان كه مقوّم اجناس باشند ، قيمت اجناس مختلف كنند . بعضى كه بحجم كوجك باشذ ، قيمت بسيار و بعضى كه بحجم بسيار باشذ ، قيمت اندك .
و اكر اتّفاق افتذ كه باذشاهى فرمايذ تا جنان مقوّمى معتمد صادق القول ، خزاين او را قيمت كنذ و بجنس بنهذ ، يك خروار مرصّع و جواهر را مقابل هزار خروار بار كرده ، و جذا نهاذه نهذ . جون كسانى كه بر آن واقف نباشند ، هزار خروار بار بينند ، كه اكر خواهند كه آن را بمدّتها ببينند و بدانند كه جيست ؟ و جند است ؟ و از جه بابت ؟ و از جه جنس ؟ و از كذام ولايت آورند ؟ و ديكر احوال آن كه بسيارست ، تصوّر نتوانند كردن . و يك خروار
اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 397
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٣٩٧