تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسئله و اجوبه رشيدى ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
عشقى كه بخطّ و خال باشذ * نقش قلم خيال باشذ
و از حيوانات كه جهارپااند ، تصوّر آنكه به دو باى توانند رفتن ، يا بارى كه بريشان بار ميكنند ، ايشان بر ديكرى بار توانند كردن ، نباشذ . و در ضمير ايشان نكنجد ، و بذان راضى كه آنجه بريشان بار كرده ، مىكشند :
بدستهاء رياحين كى التفات كند ؟ * ستور سر زده آنجا كه رستهاء كياست !
و آنجه مانند مرغ در هوا برند ، هم در ضمير ايشان نيايذ . و شترمرغ قطعا نه تصوّر آن توانذ كرد كه بار بكشذ و نه آنكه ببرذ . بوقت بار كشيذن بهانهء مرغى آرذ ، و بوقت بريذن بهانهء شترى ! و اين معنى مثل مشهورست ، شعر :
كفت شخصى نعامه را كه : ببر * كفت : من اشترم جكونه پرم ؟
كفت : اكر اشترى ببر بارى * كفت : مرغم جكونه بار برم ؟
آدمى كامل كه در علم راسخ باشذ ، و هم مجتهد كشته ، هم بار علم بكشذ و هم خويشتن بار بر علما توانذ نهاذن . يعنى علما را عالمتر توانذ كردانيذ ، و از خوذ فوايد علمى رسانيدن . و آنجه انديشه كنذ كه اكنون و من بعد از فيض حقّ راسخان در علم و مجتهدان و اولو الالباب نباشند . جنانست كه تصوّر كنند كه باذشاهى را جند مقرّب باشند كه ايشان مبارز و بهاذر باشند و جمعى بندارند كه غير ايشان نشايذ كه هيج بهاذر باشذ ، و بندارند كه اكر غير ايشان بهاذرانى باشند ، خللى واقع كردذ ، و آن خلل نيست الّا فايده و قوّت لشكر ، جندان‌كه هنرمند و بهاذر در لشكر زيادت باشند ، قوّت و مدد لشكر باذشاه و نظام ملك توانذ بوذ . و باذشاه خواهذ كه همه خلق بهاذر باشند ، و سعى نمايند كه بهاذر شوند ، و هنرها بياموزند . و بهاذر و شجاع شذن همه كس از حقّ تعالى باشذ . بدست كسى