أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ »
« 1 » ، معنى بغايت عجب است و اين معنى بيش اكثر مردم مستبعد نمايد و قطعا [ 150 ] قبول نكنند . و اكر بعضى قبول كنند اعتقادى قبول كنند ، نه آنكه ايشان را حقيقت آن معلوم باشذ و از راه عقل باور ندارند و قبول نكنند .
و اين ضعيف ، رسالهء در تفسير اين آيت اخير ساخته است ، و معنى آن بوجهى معقول دلپذير تقرير كرده . اكنون شخصى كه بر وى اعتراض كنذ ، بايذ كه اوّل خوذ بينديشذ كه هركز از راه عقل قبول خواهذ كرد كه وقتى كه روذخانهء جيحون ، مثلا كه يك روذخانه است از جمله روذخانهايى كه در درياء مازندران كه آن را خزر مىخوانند ، مىريزذ ، مداد باشذ ! و از ابتداء آفرينش عالم باز تا غايت انقراض آن ، اين مداد بوذه باشذ . و همجنان مداد باشذ . و جندان كاتب كه بوذه و باشند جميع اوقات بكتابت معانى قرآن بذان مداد صرف كردانيذه باشند ، و صرف كردانند . آن مداد سپرى شوذ و معانى قرآن سپرى نكردذ !
و جون اين مقدار مستبعد دارذ و از راه عقل قبول نكنذ ، مكر به اعتقاد . بس بطريق اولى كه تصوّر نتوانند كرد ، و از راه عقل قبول نكنند كه وقتى كه :
درياء مازندران كه صذ هزار جند روذخانه جيحونست .
و درياء عمّان كه صذ هزار بار جند درياء مازندرانست .
و درياء جين كه جندين بار جند دريا عمّانست .
و درياء محيط كه صذ بار جند اين درياهاست با هفت درياء ديكر مثل آن مداد شوذ و در كتابت صرف كنند ! اين مدادها سپرى كردذ و هنوز كلام اللّه سپرى نشذه باشذ . و جون بحقيقت بدانند كه اين معنى جز اعتقادى قبول نكرده ، و او را قبول اين معنى به اعتقاد مجرّدست . بس « رسالهء تفسير :
« قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً »
« 2 » . كه تفسير آيت :
« وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ »
« 3 » . در ضمن آن كفته شذه . و درين كتاب كه از مصنّفات اين ضعيف است مندرج كشته بردارذ و مطالعه كنذ تا او
هامش
( 1 ) - لقمان ( 31 ) : 27
( 2 ) - الكهف ( 18 ) : 109
( 3 ) - لقمان ( 31 ) : 27