اسرار و حقايق آن را كشف كرده . و مع هذا با هر كسى روا نداشته كه كويند الّا با جماعت مستعدّان . جه هر كس را قدرت « 1 » آن نباشذ كه آن را فهم كنذ .
و آنجه حكما و علما ، كه ايشان در علوم متنوّعه تصنيف كردهاند ، و در هر علمى على حده كتابى تأليف كرده ، و علوم هر جند همه بهم مرتبط توانذ بوذ . لكن با هم در نياميختهاند . جه دانستهاند كه فهم هر متعلّم از آن قاصر آيذ ، و همه را با هم فهم كردن بريشان ثقيل شوذ ، و سركردان و حيران بمانند ، و بهيج يك از آن نرسند ، از آن جهت جذا جذا ساختهاند . و علمى كه آسانترست بيشتر بمتعلّم مىآموزند . و مسئلهء كه ما وراء آن علم مىباشذ ، مىكويذ : از صاحب علم فلان كه ما وراء آن علم است ، بتسليم و تسلّم ، يعنى بتقليد فرا بايذ كرفتن . و آن نه جهت آنست كه ما وراء آن علم تقليدى است نه معقول بلك معقولست . لكن مشكلتر و اسرار و معانى آن قوىتر و عظيمتر از ما تحت باشذ . حاليا سعى مىروذ تا ما تحت را بياموزد ، و ما فوق را بتسليم و تسلّم فرا مىكيرذ ، تا از استماع آن و بعضى احوال آن محروم و غافل نمانند . و كم و بيش او را از آن فايده بوذ ، تا بعد از آنكه از علم ماتحت فارغ شوذ ، اكر حقّ تعالى او را استعدادى داذه باشذ و توفيق رفيق او كرداند ، آن علوم كه در كتاب ما فوق آن باشذ بياموزذ . و ديكر باره هر جه ما فوق آن باشذ ، هم بطريق تسليم و تسلّم از صاحب علم ما فوق خوذ آن فراكيرذ و هلم جرا .
و جون علوم نامتناهى است محتمل باشذ ، كه اكر صذ هزار كتاب كه در علوم ساخته باشند ، شخصى بياموزذ ديكرباره به حكم آنكه فرموذه است كه :
« وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ »
« 2 » ، ديكرباره او را بعضى از مسائل مشكل ما فوق كتب كه او آموخته [ 139 ] بتسليم و تسلّم از استاذ و كتب ما فوق آن فرا بايذ كرفتن ، و آن نقلى بوذ كه بتقليد فرا كرفته باشذ .
و آنان را كه حقّ تعالى از بعضى حقايق معانى حظّى و نصيبى زيادت داذه بر تصديق آن تقريرات ، سخنان بسيار كفته و بعجز ادراك علوم مقرّ كشته . و آنجه عزيزى مىكويذ :
هامش
( 1 ) - در اصل . لفظ « قدرت » مكرّر است .
( 2 ) - يوسف ( 12 ) : 76