نبوذ . در آن مدخل نتوانذ بوذ ، لكن مراتب و كمالات ديكر كه مناسب احاديث كه در حقّ هر يك آمذه و وارد كشته مقرّر باشذ ، امّا آن خارج مدينه بوذ .
و هر جند همه متعلّق مدينه باشذ ، مانند ، معظمات نواحى و ولايات و مختصرات ديهها و مزارع و باغات . و هر جه متعلّق بوذ بمدينه ، بحسب مرتبه ، هر يك بذو منسوب توانذ بوذ . و امّا آنجه رسول عليه الصّلاة و السّلم از اجزاء « مدينه » بخصوصيّت « باب » را بامير المؤمنين على عليه السّلم حواله فرموذ ، و جزوى ديكر از اجزاء مدينه حوالت نفرموذ . لا شكّ « باب » مناسبتى بذو داشته باشذ بخلاف ديكر اجزا تا تصوّر آن خصوصيّت بذو مناسب توانذ بوذ . و آنجه حق تعالى مىفرمايذ كه :
« وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها »
« 1 » . مصدّق اين معانى است كه ذكر رفت .
و هر جند فوايدى كه در آن باب باذشاه اسلام ، خلد ملكه ، فرموذه ، در غايت قوّت و شرفست . امّا اين بنده دولتخواه جهت تقويت و توضيح مىكويذ : در آن شكّ نيست كه هر متاعى و تحفهء كه در شهرى باشذ ، و هر صنعتى كه در آنجا سازند و بذان مخصوص بوذ ، اكر از آنجا بيرون آرند و اكر نيارند ، در آنجا موجود بوذه باشذ . و بسبب آنكه از آنجا بيرون نيارند ، كسى در بوذن آن در آنجا طعن نتوانذ زذ و منكر وجود آن نتوانذ شذ . لكن فوايد آن بديكران وقتى رسذ كه آن امتعه از آن شهر بديكر ولايات و بلاد برند ، تا اكثر مردم را از آن حظّ و نصيب بوذ ، و بذان منتفع كردند . و جون خواهند كه آن امتعه بار كنند و بولايات ديكر برند ، بدروازه بيرون بايذ بردن تا بعد از آن بولايات و بلاد دور و نزديك شايد بردن جنانكه در قرآن مجيد ميفرمايذ :
« وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها »
« 2 » .
همجنين كسى بايذ كه بواسطهء او ، علم بعموم مردم برسذ كه قائم مقام و عالم و لايق و مناسب باشذ . لا جرم جهت اين مناسبت ، او را به باب مدينه منسوب كردانيذ نه بديكر اجزاء مدينه . و بامير المؤمنين على عليه السّلم اين لطيفه را حوالت فرموذ .
و اللّه اعلم .
اينست آنج در خاطر آمذ از مجمل كلمات سلطان ، ظلّ اللّه فى الارض ، خلّد
هامش
( 1 ) - البقرة ( 2 ) : 189
( 2 ) - البقرة ( 2 ) : 189