« وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ »
« 1 » .
و جون حق تعالى كه موجد همه مخلوقاتست ، و كريم و رحيم و عفوّ است ، بىآنكه او را بصدق بخوانند اجابت نمىكنذ . نفوس بالضّروره بىنيّت صدق هم اجابت نكنذ . لكن اكر شخص صادق بوذ و استمداد همّت از آن نفس كامل نيّت صافى كنذ ، و با وجود آن صفا و نيّت بر خوذ واجب شمرذ ، زحمتى و كلفتى بر خوذ نهاذن ، و بموضعى رفتن كه تربت او باشذ ، صدق در آن زيادت متصوّر است . جه همجنان كه در غيب بدل از صدق نيّت كرده باشذ ، بتمامت آلات و جوارح بذان اهتمام نموذه باشذ ، و در عمل آورده .
و احوال نماز همين حكم دارذ كه بنيّت و وضو و حركات معيّنه كه آن كزاردن نماز و سجود و ركوع است تمام شوذ ، و مقبول افتذ . و هر جند رسول عليه الصّلاة و السّلم فرموذه : . . . « 2 » لكن نماز بمجرّد نيّت تمام نشوذ ، و بىنيّت نيز درست نباشذ .
همجنين هر جند استمداد همت كاملان كه بصدق كنند ، نيكو و مؤثّر باشذ ، لكن اثر تمام وقتى داشته باشذ كه هم نيّت صافى و هم بآلات و جوارح بجاى آرند ، و تحمّل كلفت كنند ، و آنجا روند كه تربت او باشذ ، و نماز نيز بذانجا بكزارند ، تا به همه وجوه صادق و عامل بوذه باشد . و نيز هر جند كه آن نفس كامل از بدن مجرّد مانده باشذ ، و بهر جا كه او را بصدق طلب دارند ، او را از آن خبر بوذ و مخصوص و مقيّد نبوذ ، بزمانى و مكانى لكن به دو سبب او را التفات بوذ بذان تربت خوذ :
اوّل آنكه او را در دنيا با بدن الفتى بوذه و بواسطهء او كمال حاصل كرده ، و آن بدن مانند خرقهء مشكآلوذ از كمال آن نفس منوّر باشذ نورى معنوى با اثر آن جنانست كه خلايق بنزد آن تربت سر بر زمين نهند ، و آن همه عزّت مىدارند . و هر جند آن جهت نفس اوست ، لكن بالعرض ، بموجبى كه كفته شذ ، از آن حاصل مىآيذ ، و احوال آن جنان باشد كه آن شاعر كفته :
كلى خوشبوى در حمّام روزى * رسيذ از دست مخدومى « 3 » بدستم
هامش
( 1 ) - البقرة ( 2 ) : 186
( 2 ) - در اصل جاى حديث خالى است و احتمال دارد كه حديث « انّما الاعمال بالنّيات » باشد .
( 3 ) - كذا فى الاصل