[ 13 ] بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
[ فائده زيارت ]
الحمد للّه ربّ العالمين و العاقبة للمتّقين و لا عدوان الّا على الظّالمين و الصّلاة و السّلم و التّحيّة و الرّضوان على سيّد المرسلين و خاتم النّبيّين محمّد و آله الطّيّبين الطّاهرين .
امّا بعد در تاريخ اوايل رجب الاصب « 1 » عمّت ميامنه لسنة تسع و سبعمائة جو در بندكى حضرت باذشاه اسلام خلّد ملكه بحدود بغداذ بمدائن رسيذه زيارت متبرّك سلمان فارسى رضى اللّه عنه دريافته ، و علماء اسلام و مشايخ عظام ملازم حضرت بوذند . مولانا معظم ملك الحكما و المشايخ علّامة العالم يگانه و دستور ايران جمال الملّة و الدّين ابن المطهّر الحلّى كه بر سر آمذهء عصرست ، و ملازم دركاه اعلى ، بطريق حسن الظنّى كه بذين ضعيف محتاجترين خلايق برحمت بارى عزّ اسمه ، فضل اللّه بن الخير بن عالى المشتهر بالرّشيد الطّبيب الهمذانى دارذ ، ازو سؤال كرد كه در آن شكّ نيست كه از روى اعتقاد زيارت كردن تربت بزركان را معتقديم ، لكن جون خلاصهء انسان نفس كه از كالبذ مفارقت ميكنذ ، و از آن اثرى در كالبد نمىمانذ ، فايدهء زيارت آن تربت بر جه وجه متصوّر باشذ ؟ و اثر آن جكونه توانذ بوذ ؟
هر جند اين ضعيف بيشتر درين معنى فكرى نكرده و از كتب نيز مطالعه ، نرفته آنجه بر فور در خاطر آمذ ، تقرير كرد و كفت كه :
در آن شكّ نيست كه اثرى و قوّتى و كمالى كه از انسان متصوّر است ، نفس را مىباشذ ، نه بدن را . و اين معنى در كاملان زيادت متصوّرست ، جه كمال عين معنى است . و هر نفس كه مستعدّ كمال بوذ ، حق تعالى او را توفيق داذه ، تا روز بروز كمال حاصل كنذ ، و با آن كمال از بدن مفارقت كنذ . لا شكّ در اواخر عهد كه از بدن مفارقت كنذ ، كاملتر از آن بوذه كه در اوايل عهد خوذ ، خصوصا كه بنزد بعضى جنانست كه كاملان را بعد از مفارقت بدن در كمالات تدرّج مىباشذ . و كمال انسان باضعاف اضعاف آن ميشوذ كه در دنيا بواسطهء بدن حاصل كردهاند . و بنزد اين ضعيف نيز همجنين است . و
هامش
( 1 ) - كذا ، شايد « رجب المرجّب » باشد .