هزار بار بشويذ سمن بشبنم روى * كه تا شوذ بطراوت جو عارض دلدار
بشست و شوى نيابند حسن مادرزاد * درين خيال و هوس مىدهند جان بسيار
و مانند اين معانى و مثال بسيار است و بنزد همكنان مشاهد و محقّق و مقرّر و معاين است كى آنج طبيعى هر كس و هر جيز باشذ . قوىتر و شريفتر و كاملتر از آن بوذ كه غير طبيعى او باشذ . و اين بيت كه كفتهاند كه :
فرقست ميان سوز كز جان خيزذ * تا آنكه بريسمانش بر خوذبندى
اشارت بذين معنى است ، و آنجه اكثر انبيا و اوليا خلاصهء نوع انساناند ، و عموم آدميان ، آنان كه علم خواندهاند و آموخته ، و آنان كه نخوانده و نياموخته ، متابع ايشاناند .
و با ايشان هر كس برابرى نتواند كردن و اكر بنادر كرده باشند به جائى نرسانيذه ، مصدّق و مقوّى اين مكانى است و دليلى بس واضح و روشن .
و غرض از تقرير و بيان اين معانى آنست كه هر جند اين بندهء ضعيف بتوفيق ايزدى از صغر سنّ تا اكنون كه عمر او به شصت و دو سال رسيذ ، ملازمت حضرت باذشاهان كرد و به همه نوع از بر تو نور درون باذشاهانهء ايشان انار اللّه براهينهم ، فايدههاء بىشمار يافت . و صحبت خدمت مشايخ بزرك و علما و حكما دريافت ، و به قدر استعداد از خدمتشان مستفيد شذ . و از بذر و خويشان خوذ ، از علومى كه داشتند ، بهرهمند شذ . و اكنون در وقت بحث و كشف حقايق با علما و حكماء عصر ، كلمهء توانذ كفت و از عهدهء بعضى مسائل بيرون توانذ آمذ . لكن هر جند بحث و مسأله دقيق و عميق كه به حضرت باذشاه اسلام خلّد ملكه ، علما و محقّقان آغاز كنند يا اين بندهء ضعيف در آن شروع نمايذ ، جواب آن از حضرت باذشاهانه [ 93 ] بر وجهى شنويم كه باتّفاق همه در آن فرومانيم ، و بالضّروره ساكت بايذ شدن . جه آن را جوابى نداشته باشيم .
و اين معنى درين جند سال بكرّات و مرّات واقع شذ و همه مشاهده كرديم و انصاف داذيم . و جهت دفع عين الكمال فاتحه خوانده و اين آيت ورد خوذ ساخته كه :