بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
[ ذكر جميل باذشاه : مباحث مقام فراهان ]
« سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ »
« 1 » . بيش عموم خلق و خصوصا بنزد عقلا بوشيذه نماند كه بهترين جيزها كه از آدمى بازماند نام نيكوست . و هر جند نيكو نامى بانواع جيزها ، كه شمار و تفصيل آن بسيارست ، حاصل شوذ ، لكن معظمترين همه آن تواند بوذ كه بواسطهء علم حاصل شوذ خصوصا كه عقل با آن يار بوذ ، جه علم بىعقل ، و عقل بىعلم مانند درخت ميوه است ، كه بىبار بوذ كه هر جند شاخ و برك آن شاخ آن جوب « 2 » بوذ ، لكن جون ثمره نداشته باشذ ، آن غرض كه از درخت متوقّع بوذ ، از آن حاصل نشوذ ، جه هر عقل و علم ، كه آن فطرى بوذ ، بكمالتر باشذ از آنج بياموزند . جهت آنكه عقل و علم فطرى مانند جواهر باشذ كه از معادن بيرون آيذ ، و هر جند آن جواهر سنگى باشذ از سنكهاء آن معدن نيز با آن جواهر بهم باشند .
و ليك ازين بنكين دان كشند از آن بجواب !
و علم و عقل تعليمى مانند ميناهاء رنكارنك باشند كه استاذان عظيم دانا و ماهر در آن صنعت بسازند و رنج بسيار در آن ببرند ، و آن ميناها اكرجه عظيم خوشرنگ و باكيزه باشند ، فاما هزار نكين از آن در برابر نكينى كانى ، وزنى و اعتبارى نداشته باشذ ، و با آن برابرى نتوانذ كرد . و صاحب حسنى كه خوذ را برنك و نكار و زيورها بيارايذ ، به هزار بار دلفريبتر و زيباتر از ديكرى بوذ كه حسنى نداشته باشذ و خوذ را بذان بيارايذ . و مناسب اين معنى اين دو بيت است كه صاحبدلى كفته است ، شعر :
غاليه كردند تا مكر ز تو مانذ * زير بناگوش خوذ بتان ختائى
نامذ جون خطّت اى نكار و كى آيذ * صنعت مخلوق همجو صنع خذائى
و شيخ سعدى رحمه اللّه نيز كفته است ، شعر :
بزيورها بيارايند وقتى خوبرويانرا * تو سيمين تن جنان خوبى كه زيورها بيارائى
و مولانا معظم قطب العارفين همام الملّة و الدّين دام فضله كفته :
هامش
( 1 ) - البقرة ( 2 ) : 32
( 2 ) - اين لفظ « خوب » هم خوانده مىشود .