[ 51 ]
سؤال مولانا معظّم ملك الافاضل نور الدّين كوهكيلوئى دام فضله كى از مصنّف عزّه نصره كرده است
بندهء كمينه زمين حضرت عليا مخدوم ، اعدل اعظم ، خلاصهء عالم ، زبدهء بنى آدم ، مقصد زمين و مقصود زمان ، غرض و غايت دوران ، المخصوص بعنايت الرّحمن ، رشيد الحقّ و الدّين ، عماد الاسلام و المسلمين ، مدّ اللّه ظلال جلاله على كافّة الانام و زيّن بعدله الدنيا ما يعاقب اللّيالى و الايّام ، بوشيذه مىنماند كه جون در اقطار عالم با نفحات صبا منتشر كشته ، و به اطراف و اكناف كيتى معروف و مشهور شذه كه راى انور مخدومى ، متصدّى حلّ مشكلات علما و كشف معضلات حكما كشته ، و آنجه از فوايد و نتايج خاطر مخدومى بذين ديار رسيذه در احياء قلوب و نشر رميم علوم اعجاز موسوى و دم عيسوى دارذ . بنده خواست كه ببندكى شتابذ و آن دولت را دريابذ و مسائلى كه مدّتهاست تا در آن تحيّر دارذ و نه از كتب منحلّ ميكردذ و نه از استاذان و مباحثان كشاذه ميشوذ ، بر راى جهانآراى عرضه ميدارذ تا بحلّ آن انعام فرمايد ، امّا به حكم ، شعر :
كيف الوصول الى سعاد و دونها * قلّل الجبال و دونهنّ جيوف
و الرّجل حافية و مالى مركّب * و الكفّ صفر و الطريق مخوف
از آن دولت محروم ماند و روزكار جنانجه عادت اوست ، حجاب تعذّر بيش آن مقصود بداشت و فلك آينه كون به حكم معاداتى كه با اهل فضل دارذ ، صورت تعذّر آن بذو نموذ :
كسى جه دانذ كين كوژبشت مينارنك * جكونه مولع آزار مردم داناست ! ؟
امّا به حكم : « ما لا يدرك كلّه لا يترك كلّه » . و آنجه كفتهاند : « الميسور لا يسقط بالمعسور » مسأله در قلم مىآرذ و به حضرت اعلى بمجد عرض مىرساند . اكر بجواب آن مشرّف كردذ ، آن دولت را كجا بوذ اندازه ؟ ! و الّا كويذ :
با آسمان ستيزه و با بخت جاره نيست * بذين كستاخى اميذ عفو است
بنده نور كوهكيلوئى تعريفا