( 1 ) نااميد نبود آن بنده كه طلب خير كند ، و پشيمان نباشد آن بنده كه مشورت با صالحان برد .
579 -
ما استرذل اللَّه عبدا الّا حظر عليه العلم و الأدب .
( 2 ) خداى تعالى هيچ بنده را بحقير نكند الّا كه علم و ادب ازو باز گيرد يعنى توفيقش ندهد و با خود بهلدش .
580 -
ما زان اللَّه عبدا بزينة أفضل من عفاف في دينه و فرجه
. ( 3 ) خداى تعالى بنيارايد هيچ بندهء را بزينتى كه بزرگوارتر باشد « 1 » از مستورى بر آن كسى كه چيزى در دين حرام باشد و نكند و فرج را نگاهدارد و هر بندهء كه چنين كند مؤمن باشد .
581 -
ما عظمت نعمة اللَّه على عبد الّا عظمت مؤنة النّاس عليه .
( 4 ) ببزرگ نبود نعمت خداى تعالى بر بندهء الّا كه بزرگ بود بر وى رنج مردمان ، و اگر آن بنده رنجها بنكشد و شكر نعمت خداى تعالى بنكند از نعمتها برآيد .
582 -
ما أنزل اللَّه داء الّا أنزل له شفاء .
( 5 ) و هيچ دردى ندهد خدا الّا كه شفائى بود آن را بنزديك خداى تعالى .
583 -
ما ستر اللَّه على عبد في الدّنيا ذنبا فيعيّره به يوم القيامة
. ( 6 ) خداى تعالى هيچ بندهء را نيامرزد « 2 » كه گناهى كند و بدان گناه ملامتش كند الّا كه از دنيا برود و حقّ تعالى آن را با روى او نياورد روز قيامت .
584 -
ما أكرم شابّ شيخا لسنّه الّا قيّض اللَّه عند سنّه من يكرمه .
( 7 ) هيچ برنائى پيرى را حرمت ندارد از بهر پيرى الّا كه خداى تعالى برگمارد كسى را كه ويرا حرمت دارد بپيرى .
هامش
( 1 ) در نسخهها : « بزرگوارترست كه » و در يك نسخه : « بزرگوارترست از آنكه » .
( 2 ) كذا در نسخ پس گويا شارح ( ره ) « ستر » را بتجوّزى بمعنى « غفر » گرفته است .