مرا بشنوان ؛ كه آن خير و نيكى كه بنده از آب چشم يابد از هيچ چيز نيابد كه آب چشم كوههاى آتش بنشاند ، و دل مردم را نرم گرداند ، و فرشتگان را شاد گرداند ، و صاحب آن را بسلامت در بهشت بنشاند .
428 -
يا عجبا كلّ العجب للمصدّق بدار الخلود و هو يسعى لدار الغرور .
( 1 ) عجبترين عجبى از آن كسست كه سراى جاودانى يعنى سراى آخرت براست همى دارد و او سعى و تكاپو براى سراى فريبنده مىكند يعنى سخت عجب و شگفت بود حال آن بنده كه بيقين داند كه خداى را بهشتى است كه آن دار البقاست و خانهء « 1 » ناز و نعمت و كرامت و عافيت است آن را بگذارد و مشغول شود بطلب دنيا كه آن سراى فنا و موضع بلا و مكان محنت و جاى مشقّت است ؛ خوش نمايد چون بنگرى ناخوش يا بى ، و شيرين نمايد چون بنگرى تلخ يا بى ، و پر نگار نمايد چون بنگرى زرق و حيلت يا بى ، و آراسته و ساخته نمايد چون بنگرى حسرت و كاسته « 2 » يا بى ، و وفا و آرام نمايد چون بنگرى بيوفا و فانى مسكن يا بى ، و سهل نمايد چون بنگرى دشوار يا بى ، و حقيقت نمايد چون بنگرى هرزه « 3 » يا بى ، و آبادان نمايد چون بنگرى خراب يا بى ، مغرور گذارد آن را كه بر وى اعتماد كند ، و زنهار خورد « 4 » با
هامش
( 1 ) در نسخهء دانشگاه : « و جاى » .
( 2 ) در برهان قاطع گفته : « كاسته بر وزن راسته بمعنى گمشده و كاهيده باشد » و در متن بقرينهء مقابله با « ساخته » در ضدّ آن به كار رفته است .
( 3 ) در برهان قاطع گفته : « هرز بفتح اول و سكون ثانى و زاى نقطهدار مخفف هرزه است كه بيهوده باشد » .
( 4 ) كذا در نسخهء قديم و صحيح همين است ؛ در برهان قاطع گفته : « زنهار خوار با خاى نقطهدار و واو معدوله عهد گسل و پيمان شكن را گويند » و در بهار عجم گفته :
« زنهار خوار عهد شكن و وعده خلاف ؛ خواجه نظامى :چو دادم كسى را به خود زينهار * نگشتم بر آن داده زنهار خوارمير خسرو گفته :بزينهار تو افتادهام مكن خوارم * همين بس است كه زينهار خوار من باشى »ليكن در نسخهء دانشگاه : « و زنهار خورد آن كس كه دل در وى بندد » پس « زنهار » بنا بر اين نسخه بمعنى حسرت و افسوس است ؛ در برهان قاطع ضمن ذكر معانى « زنهار » گفته : « و بمعنى حسرت و افسوس باشد » .