اندر مىشود قال اللَّه تعالى :
فِيهِما عَيْنانِ نَضَّاخَتانِ
؛ اين دو چشمه آوردهاند كه از مشك باشند و به هوا اندر ميشوند ، و باد اندر مىآيد و آن را بر بهشتيان مىپاشد ، و جويهاى مى و شير و انگبين روان شده باشد شيرى كه هرگز از حال خود بنگردد ، و خمرى كه هرگز درد سر نياورد ، و از آشاميدنش لذّتى عظيم يابد عقل را بنزد او خمار بنگيرد و ليكن نشاط بر نشاط مىافزايد ، و انگبين كه بموم آميخته نباشد و بغايت صافى باشد ، و در بهشت سرماى سرد و گرماى گرم نباشد . و از حضرت صادق عليه السّلام آوردهاند كه : هواى بهشت چنان باشد كه در وقت بهار ميان صبح و آفتاب فرو شدن ، و روى بهشتى چون ماه دو هفته باشد ، و در آنجا شب نباشد و ليكن نشانى باشد كه بامداد و شبانگاه بدان معلوم شود ، و ساعت ساعت از غرفهها نورى پيدا شود كه بر نور عرش غلبه مىكند ، و آن از سفيدى دندان زنان بهشتيان باشد كه در روى شوهران همى خندند ، و بر شاخهاى درختان مرغان خوش آواز نشسته كه هر يكى بآوازى و نوائى ميسرايند ، و برگ درختان چنان آفريده بود كه بادى نرمك از زير عرش بيرون آيد ، و آن برگها را بر هم زند از آنجا نوائى بيرون آيد كه اگر مرگ روا بودى هر كه آن آواز بشنيدى از خوشى در حال جان بدادى . و بهشتى باشد كه هفتاد حلّه يا بيشتر پوشيده باشد كه اگر هزاران بر هم نهند همه چون برگ لالهء باشد ، و چون مرد در سينهء زن نگرد خود را بيند [ و زن چون در سينهء مرد نگرد همچنين « 1 » ] چون حال سينه كه از اندرون جامه باشد چنين باشد حال رويها گوئى چون باشد . . . ! و هر چه بهشتى آرزو كند تا بدلش بگذرد بىآنكه دست فرا نهد يا كسى را فرمايد در پيش وى حاضر آيد ، و بهر خلوتى جفتش را بكر و دوشيزه يابد بىآنكه ويرا رنجى رسد ليكن هر دو را شهوت به يكديگر يكسان و متساوى باشد ، و در آنجا بول و غايط نباشد و هر طعامى و شرابى كه خورند خداى تعالى آن را عرق گرداند تا چون گلاب از تن ايشان بيرون آيد كه بويش و ريحش بر بوى بهشت غلبه كند ، و آن عرق همه بيك بار بيرون نيايد
هامش
( 1 ) عبارت ميان دو قلاب در نسخهء قديم نيست .