با دنيا دادن » آن باشد كه بخلاف اين كند كه گفته آمد ، لا جرم خداى تعالى لطف و توفيق و نصرت و تأييد از وى باز گيرد ، و ويرا با خويشتن گذارد ، پس دايم تمنّاى او آن بود كه چيزى چون بدست آورد ؟ يا مرادى « 1 » چون بيابد ؟ و يا هوائى را چون تواند كه براند ؟ و پيوسته در غم اين چنين باشد و اگر روزى چيزى در نيايد يا چيزيش بزيان شود از غم آن بشب نخسبد و اگر پيوسته فرايض و واجبات از وى فوت شود و گناه بيشمار از وى حاصل مىآيد يك ذرّه اندوهش نباشد ، و از اين بسيار بتر جمله صفت دنياست كه اگر نبود غم و اندوه باشد و اگر بود هم غم و اندوه بود ، و حالش آنست كه نفسها را كهنه گرداند ، و اميد را دراز گرداند ، و مرگ را نزديك گرداند « 2 » و اصل هر گناهى و خطائى دوستى دنيا بود ، و ابليس ملعون گويد : مرا چندان بس باشد كه بندهء دنيا را دوست بدارد و بدان ميل كند پس چنان باشد و چنان كند كه مرا ميبايد و هر وسواسى كه كنم « 3 » زود تأثير كند .
382 -
من طلب محامد النّاس بمعاصى اللَّه عاد حامده من النّاس ذامّا .
( 1 ) هر كه مدح و ستايش مردم طلبد به معصيت خداى تعالى ، مردم بجاى آنكه وى را ستايند عيب كنند و بد گويش گردند .
383 -
من التمس رضى « 4 » اللَّه بسخط النّاس رضى اللَّه عنه و أرضى عنه النّاس
. ( 2 ) هر كه طلب رضاى خداى تعالى بسخط و خشم مردم كند خداى تعالى از وى راضى شود و مردم را از وى راضى گرداند .
384 -
من التمس رضى « 5 » النّاس بسخط اللَّه سخط اللَّه عليه و أسخط
هامش
( 1 ) در نسخهء ديگر : « كه چيزى چون بدست آورد و باز گيرد و تا مرادى » .
( 2 ) در نسخهء غير دانشگاه : « نگرداند » .
( 3 ) در نسخهء ديگر : « كند » .
( 4 ) در نسخهء قديم :
« رضاء »
بمدّ و در حاشيهء آن ذكر شده : « الرّضى بالكسر مقصورا مصدر « رضى » ( بفتح راء و كسر ضاد و فتح ياء ) و ممدودا بالكسر أيضا الاسم من [ رضى ] » .
( 5 ) در نسخهء عتيق :
« رضاء »
بمدّ .