به من رسانيدند كه : تو همى گوئى كه : حسن و حسين فرزندان مصطفى عليه السّلام بودند ؟ ! عالم گفت : از كتاب خدا گفتم ، حجّاج مطرود ملعون خبيث گفت :
اگر درست نگردانى بزشترين وجهى بفرمايم تا بكشندت ، مرد عالم برخواند :
وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ أَيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسى وَ هارُونَ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ
« 1 »
وَ زَكَرِيَّا وَ يَحْيى وَ عِيسى وَ إِلْياسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِينَ
« 2 » پس گفت : معلوم است كه عيسى عليه السلام بىپدر بود و از ابراهيم تا بوى اند هزار سال بود به حكم آنكه مادرش مريم از بنى اسرائيل بود خداى تعالى وى را از فرزندان ابراهيم عليه السّلام شمرد چگونه حسن و حسين عليهما السّلام از فرزندان حضرت مصطفى عليه السلام نباشند كه ميان ايشان بجز از فاطمه عليها السّلام نبود ؟ ! حجّاج ملعون چون اين سخن بشنيد لال شد و كر گشت و كور آمد و از غم چنان شد كه نزديك بود كه جان پليدش بسجّين پيوندد .
گويند : شبى دزدى با يارانش از بهر دزدى در شهرى شدند كارشان بر نيامد و روز ايشان را رسوا كرد و دريافت ، نتوانستند كه بيرون شوند بسراى آشنائى متوارى شدند زنى درويش بدر آن سراى شد كه دزدان بودند و چنان كه عادت باشد سؤال كرد و دعا كرد ، از آن دزدان يكى بر سبيل تلبيس و حيلت زن را گفت : اندر آى و بدر حجرهء زنان شو ؛ زن در خانه شد چون بميان سراى رسيد مرد دست دراز كرد تا با وى فساد كند ، زن بگريست و زارى كرد و گفت كه : من علويّهام و از فرزندان حضرت مصطفى عليه السّلام ام ، مهتر دزدان چون اين سخن بشنيد گفت : دست از وى باز دار كه ما گناهى بىحدّ داريم و از توشهء قيامت جز اميد شفاعت پدر وى نداريم اگر اين زن را بيازاريم از شفاعت حضرت مصطفى عليه السّلام باز مانيم ،
هامش
( 1 ) ذيل آيهء 83 سورة الانعام و صدر آن اينست : «وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ كُلًّا هَدَيْنا وَ نُوحاً هَدَيْنا مِنْ قَبْلُ» و ضمير « له » راجع بابراهيم عليه السلام است كه نامش در آيهء سابق ذكر شده است .
( 2 ) آيهء 85 سورهء مباركهء « انعام » است .