357 -
من شاب شيبة كانت له نورا يوم القيامة .
( 1 ) هر كه در اسلام مويش سفيد شود اگر همه يكتاى بود بروز قيامت نورى گردد يعنى هر كه باوّل تكليف خداى را بداند و زندگانى بر صلاح و سداد بپيرى آورد بهر موئى كه بر سرش سفيد شود بقيامت نورى گردد و نيكيش بنويسند و درجهايش بيفزايند امّا آنكه جوانى در بطالت به كار برد به حال پيرى چون توبه كند اگر چه خداى تعالى بپذيرد و گناهش بيامرزد محلّ و منزلتش پيدا باشد كه تا كجا رسد و از پيرى پيدا بود كه چه آيد ، و عاقل بايد كه بجوانى طاعت بجا آورد كه قوّت دارد .
آوردهاند كه هر كه در جوانى روى بطاعت نهد و هوا را بشكند و هرزه و هوس از سر بدر كند و رضاى خدا جويد خداى تعالى ويرا گويد كه : اى بنده جوانى را بشكستى و اقبال بر من كردى و همسالان تو براندن هوا و جستن مراد مشغولند و تو رضاى من ميجوئى ؛ بجلال قدرم كه با صدّيقانت ببهشت فرستم ، و هر كه عمر را بباد دهد و قوّت جوانى را در معصيت به كار برد چون پير شود و از گناه پشيمان شود و از دل گويد : يا ربّ ، خداى تعالى گويد : لبّيك اى بنده دير آمدى و آنگاه آمدى كه ضعيف و بيچاره شدى و از دنيا دست بشستى و از همه چيزى سير شدى و هر كسى از تو بگريخت و ليكن باكى نيست كه من ترا خريدارم و گناهت بيامرزم و بمقصودت رسانم .
و حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام فرمايد كه : هر كه پيرى را از بهر پيريش حرمت دارد بقيامت از فزع الاكبر ايمن گردد .
و پيرى وقتى در محرابى استاده بود و محاسن در دست گرفته و ميگفت : ملكا بندگان ترا عادتست « 1 » كه آزاد كنند درم خريدهء را كه در خدمت ايشان پير شود ، و من بندهء توام در اسلام پير شدهام مرا آزاد كن از دوزخ .
هامش
( 1 ) سعدى به اين قصّه اشاره مىكند :« رسم است كه مالكان تحرير * آزاد كنند بندهء پير »
« اى بار خداى گيتى آراى * بر بندهء پير خود ببخشاى »