و گويد : بهر درى كه خواهى در شو ، و هر كه نيمى از شب نماز كند ثوابش بيشتر از آن بود كه هفتاد بنده از فرزندان اسماعيل عليه السّلام آزاد كرده و هزار بار زمين را پر از زر سرخ به صدقه دهد ثوابش برابر وى نباشد ، و هر كه دو بهرى از شب نماز كند خداى تعالى بعدد ريگ عالج « 1 » و هر زمين كه آنجا ريگ بيشتر باشد حسناتش بنويسند ، و كمترين حسنهء آن باندازهء كوه احد باشد ، و هر كه شبى تمام بايستد به قرآن خواندن و ركوع و سجود و ذكر خداى تعالى كردن چندان ثوابش دهد خداى تعالى كه كمتر آن بود كه ويرا از گناه بيرون آورد و چنان گرداندش كه آن فرزند كه از مادر بزايد ، و بعدد هر چه خداى تعالى آفريده است حسناتش و درجاتش بنويسد ، و چون از دنيا بيرون برود در گور نوريش پيدا گردد و عذاب گورش نكنند و براتى از آتش دوزخ بوى دهند و با نيكانش برانگيزانند ، و خداى تعالى فرشتگان را گويد كه :
بندهء مرا ببينيد كه اين شب جمله بطاعت من زنده داشت و مقصودش رضاى من بوده ؛ وى را بفردوس اعلاى من فرود آريد كه ويراست در آنجا صد هزار شهر ، در هر شهرى وى راست آنچه خواهد ، و بچشمش خوش آيد ، و بر خاطر هيچ كس بنگذشته باشد ، از آنچه براى وى بجاى آوردهام .
و أمير المؤمنين عليّ عليه السّلام فرمايد قومى را در شبى كه فراز آمدند و قنبر را پرسيد كه اينان كيند ؟ - گفت كه : شيعت تواند ، أمير المؤمنين عليّ عليه السّلام با ايشان در نگريد رويهاى ايشان ديد سرخ ، و نشان تنعّم و فربهى و آسودگى بر رويهاى ايشان پيدا بود گفت : ايشان بشيعت من چيزى نمانند و سيماى شيعت من ندارند ، آنكه شيعت من بود از گرسنگى و تشنگى لبهاى ايشان جوشيده ، و شكم ايشان
هامش
( 1 ) ابن الاثير در نهايه گفته : « و في حديث الدّعاء : و ما تحويه عوالج الرّمال ؛ هى جمع عالج و هو ما تراكم من الرمل و دخل بعضه في بعض » و طريحى در مجمع البحرين گفته :
« في الدّعاء : و ما تحويه عوالج الرّمال ؛ هى جمع عالج و هو ما تراكم من الرمل و دخل بعضه في بعض ؛ و نقل أنّ رمل عالج جبال متواصلة يتّصل أعلاها بالدّهناء بقرب يمامة و أسفلها بنجد ، و في كلام البعض : رمل عالج محيط باكثر أرض العرب » . در منتهى الارب گفته : « عالج جايى است بباديه و در آن ريگستانى است ، و نيز ريگ تو بر تو ؛ عوالج جمع » و در اقرب الموارد گفته : « عالج ( بكسر لام ) رمال معروفة بالبادية » .