اوّل قول خداى تعالى :
وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها
؛ چون بديدم و بدانستم كه خداى تعالى روزى همهء جنبنده و پرنده بر خود واجب كرده است ؛ پس من ديگر غم روزى نخوردم .
دوّم - چون ديدم كه خصومت ميان خلقان از حسد بود ؛ پس حسد نبردم .
سيّم - چون هر كسى دوستى برگزيدند من دوست حقيقى را عبادت ديدم ؛ پس بطاعت مشغول شدم تا در گور و قيامت با من باشد .
چهارم - هر كسى را دشمنى ديدم بدترين دشمنان ابليس را ديدم ؛ پس پيوسته خود را از مكرش باز گرفتم .
پنجم - ديدم كه هر كس بعمارت خانهء و آباد كردن سرائى مشغول بودند من سراى حقيقى گور را ديدم ؛ پس بعمارتش مشغول شدم .
ششم - هر كس را ديدم بطلب كارى بودند ملك الموت را بطلب جان خود ديدم ؛ پس ببرگش مشغول شدم .
299 -
و من « 1 » أحبّ ان يكون أغنى النّاس فليكن بما في يد اللَّه أوثق منه بما في يده .
( 1 ) هر كه دوست دارد كه توانگرترين مردم گردد بايد به آنچه در خزينهء خداست ايمنتر باشد از آنچه در دست دارد .
300 -
من همّ بذنب ثمّ تركه كانت له به حسنة .
( 2 ) هر كه قصد كند بكردن گناهى پس دست بدارد او را بود از بهر آن نيكئى .
و بدان كه نيكى هرگز گناه نگردد و فراموش نگردد و جزا دهنده فانى نگردد .
و أصحاب الرّقيم گويند سه مرد بودند در بيابان ميرفتند بادى و غبارى برخاست چنان كه رعد عظيم و برق بسيار بود و ايشان در غارى گريختند ناگاه سنگى عظيم گسسته شد و در در غار افتاد و ايشان طمع از زندگى برداشتند هر يك بر خويشتن
هامش
( 1 ) در نسخهء عتيقه بواو عطف يعنى : « و من » .