تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
واقع شناخت علم مىباشد . اين بدان مفهوم نمىباشد كه آدمى عقل يا علم را با توصيفات يا مفاهيم بشناسد ، بلكه آدمى بايد نور علم را كه در خود او موجود است از خلال نشانه‌ها و بينشهاى آن شناسايى كند و در اين هنگام است كه علم براى او واضح مىشود و او مىتواند بدان اطمينان پيدا كند و در غير اين صورت معرفت او جهل سرگردانى و گمراهى خواهد بود ، زيرا اين معرفت و شناخت چيزى نيست ، مگر مجموعه‌اى از گمانه‌ها ، پندارها ، خرافه‌ها و انگاره‌ها . شايد يك مثال ساده مقصود ما را روشن كند . هنگامى كه آدمى مىداند در سالنى نشسته كه يك در دارد و چشم به راهِ آمدن فردى از اين در است - دوست باشد يا دشمن - بدون ترديد به هنگام آمدن يكى از آن دو به دليل عدم توانايى در تشخيص ، دچار توهّم مىشود و چه بسا براساس همين توهّم به استقبال دشمن برود يا در برابر دوست به دفاع برخيزد و نيز چنين است هنگامى كه سالن ، دو در داشته باشد و يكى از آنها براى دوست و ديگرى براى دشمن تخصيص داده نشده باشد ، ولى شرايط كاملًا متفاوت خواهد بود اگر سالن دو در داشته باشد كه يكى به دوست و ديگرى به دشمن اختصاص يافته باشد ، زيرا تشخيص ميان درى كه دشمن از آن مىآيد و درى كه دوست از آن مىآيد ، حاصل مىشود و در نتيجه دوست از دشمن تشخيص داده مىشود . نفس بشرى همانند همان سالن است ، علم و جهل همچون دوست و دشمن و انسان پيش از آن كه با هدايت قرآنى ره يابد ، عقل و ويژگيهاى عقل را بشناسد همانند همان كسى است كه نمىداند دوست از كدام در مىآيد و دشمن از كدام در ، اين قرآن كريم ، سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام است كه آدمى را مخاطب قرار مىدهد و او را بر دوست و دشمن آگاه مىسازد و درى را به او نشان مىدهد كه هر يك از اين دو از آن وارد مىشوند و آشكار مىسازد كه جهل از خلال گمان ، هوس ، شهوت و سخن فاسقان در مىآيد و علم از لابلاى بينشهاى قرآنى و حقايقى در