افتادن به پرتگاه شرك دورى مىگزيند درك مىكند كه علم نَه اين است و نَه آن ، بل كشف شدن پديدهها براى نفس بشرى از طريق نورى الهى است .
برخى از فلاسفه معتقدند كه نفس بشرى ، خود علم است . در اين جا اين سؤال مطرح مىشود كه : اگر بگوييم نفس بشرى خود علم است ، آيا ممكن است در اين هنگام باور يابيم كه علماز خداوند سبحاناست ؟ آنها هر چه بگويند و هر استدلالى كه بكنند بازهم شاهد خواهيم بود كه مجبور خواهند بود به خطاى اين طرز تفكّر اعتراف كنند و اين هنگامى است كه به فطرت و وجدانشان بازگردند ، زيرا اگر ذات آدمى همان علم باشد پس چرا آدمى نسبت به امورى جهل دارد و به ديگر سخن آدمى مىبايد همه چيز را مىدانست . از اين گذشته اگر وضع چنين بود كه آنها مىگويند ، پسچرا آدمى خودرا فراموش مىكند و نسبت بهخويش جهل مىيابد ؟ ، زيرا با فطرت و وجدان خويش درمىيابد كه آن علم نيست واو همه چيز را نمىداند :
. . . وَمَا أُوتِيتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا « 1 » .
« . . . و از دانش جز اندكى داده نشديد . »
چنان كه با وجدان و فطرتش در مىيابد كه بسيارى اوقات او خويش را فراموش مىكند . خداوند سبحان مىفرمايد :
وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ « 2 » .
« از كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند و خدا هم آنان را از خويش به فراموشى انداخت ، اينان همان تبهكارانند . »
او نفس خويش را به هنگام خواب و غفلت فراموش مىكند ، در حالى كه اگر نفس ، همان علم مىبود محال بود آدمى خويش را فراموش كند .
عدهء ديگرى معتقدند كه علم صورتى در ذهن است . ما مىپرسيم ضمانت آن
هامش
( 1 ) - سورهء اسراء ، آيهء 85 .
( 2 ) - سورهء حشر ، آيهء 19 .