و آب ، روز جمعه نيست ، زيرا روز جمعه از مقولهء زمان است و آب از مقولهء جوهر ، سردىِ آن از مقولهء عرض كوچكى و بزرگى حجم آب از مقولهء كيف ، البتّه اينها همه مقولههاى متفاوت هستند و چنان كه فلاسفه مىگويند نفس بشرى از مقولهء كيف است ، پس چگونه مقولهء عرض ، زمان ، مكان و جوهر در نفس با هم گرد مىآيند ؛ مقولاتى كه همگى با طبيعت نفس ناهمساز گارند ؟ فيلسوف معروف ملّا هادى سبزوارى در منظومهء خود چنين سروده است :
والذات من انحاء الوجود قد حفظ * جمع المقابلتين منه قد لحظ
فجوهر مع عرضٍ كيف اجتمع * ام كيف تحت الكيف كلّ قد وقع ؟
او مىپرسد : چگونه مقولات مختلف در نفس بشرى با هم گرد مىآيند ؟ براى پاسخ به اين پرسش هر يك به سمتى رفته و راه خاص خود را در پيش گرفته است .
برخى از آنها مىگويند : موجودِ در خارج غير از موجودى است كه در ذهن انسان است و برخى گفتهاند : موجود در خارج هنگامى كه در ذهن آدمى جاى مىگيرد تحوّل مىپذيرد و برخى هر دو طرز تفكّر را نفى كردهاند و گفتهاند : علم چيزى نيست مگر درخشش نفس و گسترش آن بر موجودات خارجى و گفتهاند :
نفس بشرى از گسترشها و حركتهاى امواجى برخوردار است ، هنگامى كه نفس آدمى موج مىزند و دايره به اين موج موجودات خارجى مىرسد ، در واقع ، علم حاصل شده است .
شايد اين سخنان گويندهء خود را به شرك بكشاند و به كفرش دراندازد ، زيرا اگر علم دخول پديدهها در ذهن آدمى است ، پس در علم خدا چگونه داخل مىشوند ؟ آيا وجود و موجودات در ذات خداوند قدّوس و منزّهى وارد مىشوند كه بزرگتر از آن است كه توصيف شود ؛ خدايى كه هر چه در آسمانها و زمين است تسبيح گوى اوست و چيزى نيست ، مگر آن كه او را بستايد . و آيا موجودات ناقص و پليد در ذات خدا وارد مىشوند ؟ بدين ترتيب ، اين همان شرك و همان كفر خواهد بود ، ليكن آدمى هنگامى كه از چنين تفكر پستى فاصله مىگيرد و از در