اين زيباترين و شگفتترين سخنى است كه مىتوان گفت ، دورنمايهاى دقيق ، آسان و سهل الادراك و عليرغم عميق بودن آن ، براى بسيارى آشكار است .
سخنى كه بشريت از پنچ هزار سال پيش به اين سو ، هنوز نتوانتسه است آن را درك كند و همچنان در حلقهاى ميان تهى مىگردد بى آن كه بتواند حقيقت سادهاى را كه اين حديث آن را بيان مىكند كشف كند ، يا به درك اين حديث نايل آيد كه مىفرمايد :
« همانا خداوند عقل را از نور مخزونى بيافريد كه در علم سابقش نهفته بود ؛ علمى كه نَه پيامبر مرسلى بر آن آگاهى يافت و نَه فرشتهء مقرّبى . . . » « 1 »
حتّى فيلسوفان بزرگ و عارفان برجسته از فهم و درك درونماى اين سخنان بسيط كه پرده از آفاتى برمىگيرند ناتوانند و از همين جا حقيقت اين سخن رخ مىنمايد كه برماست تا از دروازهء اسلام وارد شويم ، با قرآن كريم ، سنّت نبوى و سخنان اهل بيت عليهم السلام ، تذكّر بيابيم و اين نيز همان حديثى است كه از امام صادق عليه السلام روايت شده است :
« هر كه خدا را بپرستد بدون آن كه حقيقت را از عالمى صادق شنيده باشد خداوند او را به سرگردانى و فنا بكشاند و هر كه ادّعا كند چيزى جز از درى شنيده كه خداوند به روى بندگانش گشوده است مشرك مىباشد و اين در ، همان ( پيامبر ) امين است كه امانتدار اسرار پنهان خداوندى است . » « 2 »
بنابراين هنگامى كه آدمى از ورود از درِ اهل بيت پيامبر عليهم السلام بر كنار بيفتد و نخواهد از درِ علم ، آگاهى ستاند و از در ، به خانهها وارد نشود ، در سرگردانى و گمراهى باقى مىمانَد و بر محور حلقهاى ميان تهى مىگردد ، همچنان برگرد خويش مىگردد و نمىداند از كجا وارد شود .
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 1 ، ص 107 ، روايت 3 .
( 2 ) - همان مأخذ ، ج 2 ، ص 105 ، روايت 68 .