آگاهى نداشت ، پس علم را نفس آن قرار داد ، فهم را روح آن ، زهد را سر آن ، شرم را چشم آن ، حكمت را زبان آن ، رأفت را دهان آن ، رحمت را قلب آن و سپس آن را باده چيز نيرو بخشيد : يقين ، ايمان ، صدق ، آرامش ، اخلاص ، رفق ، بخشش ، قناعت ، تسليم و شكر . آنگاه خداوند عزّ وجلّ به عقل فرمود : پشت كن و او پشت كرد ، سپس فرمود : روى آور و او روى آورد . سپس به آن فرمود : سخن بگو و آن گفت : ستايش از آن خداوندى است كه نَه ضدّى دارد و نَه مانندى ، نه شبيهى دارد و نه همسنگى ، نه همسانى دارد و نه مثلى ؛ خداوندى كه هر چيزى در برابر عظمت او خاضع و خوار است . خداوند تبارك و تعالى فرمود : سوگند به عزّت و جلالم آفريدهاى نيافريدم كه از تو نيكوتر ، فرمانبرتر ، والاتر ، شريفتر و ارجمندتر باشد ، به وسيلهء تو يكتا دانسته مىشوم ، پرستش و خوانده مىشوم ، با تو اميد برده مىشوم ، با تو طلب مىشوم ، با تو ترسيده مىشوم و با تو از من حذر مىكنند ، پاداش و كيفر باتو داده مىشود . در اين هنگام عقل باروى بهسجده افتاد وسجدهاش هزار سال به طول انجاميد . پس از آن خداوند تبارك و تعالى فرمود : سرت را بالا بياور و هر چه مىخواهى بخواه كه داده مىشوى و شفاعت هر كه را خواهى بكن كهپذيرفته مىافتد . عقل سر بالا آورد و عرض كرد : خدايا از تو مىخواهم مرا شفيع كسى قرار دهى كه مرا در او نهادهاى . خداوند عزّوجلّ به فرشتگان خود فرمود :
شما را گواه مىگيرم كه او را شفيع كسى قرار دادم كه در او آفريدمش . » « 1 »
اين عقل و فضيلت و جايگاه آن است و اين هم نشانههاى آن و هرگاه اين ويژگيها در انسانىيافت شود عاقلخواهد بود وعقل جوهرىاست برتراز هر جوهر ديگرى .
در حديث ديگرى به نقل از امام صادق عليه السلام آمده است كه فرمود : « عقل مرد در سه چيز هويداست ؛ در طول ريش او و نقش انگشترى او و كينهء او . » « 2 »
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 1 ، ص 107 ، روايت 3 .
( 2 ) - همان ، ص 107 ، روايت 2 .