كه « علم » پرتوى از پرتوهاى اين نور است ، چنان كه ايمان ، اراده و قدرت نيز پرتوهايى از آن هستند . براين اساس علم ، بدور از عقل نيست ، زيرا هردو يك چيز هستند و نورى كه ظلم را براى انسان زشت مىشمارد همان عقل است ، بلكه مىتوان گفت آن چيزى نيست مگر علم به زشتى ظلم . و نيز عاملى كه اجتماع نقيضين را براى انسان محال مىشمارد همان عقل است ، يا مىتوان گفت : علم به محال بودن اجتماع نقيضين . اگر چه در اين جا تعبير ، متفاوت است ، ولى قصد ، انديشه و نور ، يكى هستند . « نورى » كه انسان را از اشتباهات و لغزشها حفظ مىكند همان « عقل » هست . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد : « عقل ، نگهدارندهء انسان از جهل است . « 1 » »
امّا چگونهعقل ، دانسته مىشود ؟ و يا به ديگر سخن ، شخص چگونه در مىيابد كه عاقل است يا نَه ؟ آيا مىتوان با به كارگيرى اشعهء ليزر و يا ابزار آزمايشگاهى اعم از تجزيهء خون و جز آن كه در دانش نوين مطرح است به پاسخ اين پرسش رسيد ؟
ما معتقديم كه عقل نشانههايى دارد . هنگامى كه آدمى ، انسان صادقىاست و به وعدهء خود وفا مىكند و نيكى به جاى مىآورَد و بدى را كنار مىنهد عاقل خواهد بود و در غير اين صورت خير . بنابراين نشانههاى عقل حكايت از وجود عقل دارند ، چنان كه نشانههاى علم ، دليل وجود علم هستند و دليل ديگرى جز آن در كار نيست . همان گونه كه ما نمىتوانيم علم را بدور از نشانههاى آن توصيف كنيم عقل را نيز نمىتوانيم با چشمپوشى از نشانههايش تعريف كنيم . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وامامان معصوم عليه السلام عقل را در پرتو نشانهها ، دلايل و علامات آن به ما مىشناسانند و ما هر گاه در نشانههاى عقل و علم ، ژرف بينديشيم هر دو را درمىيابيم و هرگاه علم را دريافتيم پديدههاى بسيارى را در مىيابيم كه به خواست خدا آنها را بيان خواهيم كرد .
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 1 ، ص 117 ، روايت 11 .