تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
ابن سكيت گفت : به خدا اين همان پاسخ مطلوب است « 1 » . پس آدمى هرگاه به عقل خود روى آورَد اين عقل ، او را به خير فرمان مىدهد و از شر ، بازش مىدارد ، پاكيها را براى او روا و پستيها را براى او ناروا مىگرداند . در اين جا عاقل در مىيابد كه نور قرآن ، نور موجود خود را شكل مىدهد و بدين سان آدمى اعتراف مىكند كه عقل از سوى خداوند سبحان است و قرآن نيز از سوى پروردگار عزّوجلّ . امّا هنگامى كه آدمى نور عقل را از كف بنهد و در پى اوهام سرگشتگى و غرور ، روان گردد ديگر حجّتى را در اختيار ندارد و ديگر خاموشى خواهد بود كه قادر به درك امور خويش نيست . اين ابن ابى العوجاء - لعنة اللَّه - است كه زنديق زيست و زنديق مُرد ؛ مردى كه بردلش مُهر خورده بود . او به خدمت امام صادق عليه السلام مىرسيد و با ايشان مباحثه مىكرد و در پايان از كلام عاجز مىمانْد و خاموشى مىگزيد و اطرافيانش او را مسخره مىكردند و به ريشخندش مىگرفتند ، زيرا مىديدند كسى را كه هيچ كس نمىتواند او را در مجادله غالب شود چگونه هم اينك در برابر حجّتى ترك لب‌از سخن فرو بسته است . او به اطرافيان خود مىگفت : واى بر شما ، چيزى نمانده بود كه خدا را ميان خود و او ببينم . « 2 » ولى همان گونه كه گفتيم قلب او فروبسته و از كينه آكنده بود و نور عقل را از كف نهاده و در نتيجه از حجّت ، بر كنار بود .

جلوگيرى از جهل

شايد كسى دربارهء رابطه ميان علم و عقل پرسش به ميان آورَد و اين سؤال را طرح كند كه : عقل چيست و علم كدام است ؟ « عقل » همان نورى است كه خداوند متعال به انسان بخشيده است و در حالى
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 11 ، ص 71 . ( 2 ) - اين سخن در متن روايت بحارالانوار ، ج 3 ، ص 43 ، روايت 18 آمده است .